و يا سكوت نكرده اظهار نظر خواهد نمود در اين صورت بنا به مطلبى كه در مصرع دوم مىگويد « مضل » ( گمراه كننده ) خواهد بود و ممكن است كلمهء « يا » ندا بوده باشد ، يعنى اى مخاطب فرضى من كه گمان مىكنى عقل مىتواند در اين مسئله صاحب نظر بوده باشد . به اين گمان تو گمراه كننده هستى ، عقل در اين مسئله بايستى سكوت كند .
ضمير « او » در بيت فوق ممكن است بيكى از دو مرجع بر گردد :
1 - خدا .
2 - عقل .
با در نظر گرفتن هر يك از اين دو مرجع معنى تفاوت مىكند . اگر مقصود از مرجع ضمير « او » خدا باشد ، معنايش چنين است كه چون دل در درياى عظمت الهى مستغرق است يا چون دل شعاعى از نور الوهيت مىباشد و عقل كه تنها تنظيم كنندهء مقولاتى است كه از راه حواس بدرون ما منتقل مىگردند ، لذا در مقابل عظمت دل عقل جزيى توانايى عرض اندام ندارد . اگر مقصود از مرجع « او » خود عقل باشد ، معنا چنين است كه خود عقل يكى از فعاليتهاى طبيعى دل است و اين دل است كه بايستى روش او را تصديق كند ، بنا بر اين حكومتهاى عقلانى نمىتوانند بدون امضاى دل صحت داشته باشد ، ولى اين تعبير با مصرع دوم سازگار نيست ، زيرا - در مصرع دوم مىگويد :
« ز انكه دل با اوست يا خود اوست دل » و عقل به هيچ وجه عين دل نمىباشد ، ولى اين تعبير را در بارهء دل و خدا مىگويند كه دل شعاعى از نور بىنهايت خداوندى است .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 623
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٢٣