وانگهى در بارهء صلح افراد انسانى رؤياهاى بسيار شيرينى را در سر خود مىپرورانند . هنگامى كه در يك جلسه صحبت از صلح مىرود گويى تارهاى خيمهء آن مجلس از پرهاى فرشتگان بافته شده و نور روشنگر آن مجمع نورانيت ملكوتى است نه اين آفتاب كه بر روى هر موجود زشت و زيبا مىتابد . انفاس افراد آن جلسه نسيم بهشتى را براى بشريت به ارمغان مىآورد . آنان در زمين گفتگو مىكنند ، ولى جهان ملكوتى آستان مجمع آنها است . مگر نه اين است كه آنان از حياتى دفاع مىكنند كه شعاعى از عظمت الهى است ؟ چه زيبا گفته است شاعر معروف انگلستان جان ميلتون : « اما آفريدگار براى آن كه او ( طبيعت ) را از اين بيم و هراس برهاند ، صلح را با چشمان پر مهرش به زمين فرستاد ، با پيشانى آراسته با شاخهء زيتون ، بىصدا از چرخ گردون به پايين خزيد و با بالهاى سپيد خود كه به سبكى كبوتر بود ابرها را شكافت و رو به زمين آورد تا انگشترى سحر آميز خود را بچرخاند و زمين و دريا را از آرامش عميق برخوردار سازد . اكنون همه جا را صلح و صفا فرا گرفته و از هيچ جا صداى جنگ و جدالى به گوش نمىرسد ، نيزه ها و سپرها بىكار و بىمصرف از ديوارها آويخته شدهاند ، ارابه هاى جنگى كه هميشه با داسهاى بران خود مرگ و خون همراه مىآوردند در گوشهاى افتادهاند و ديگر خون دشمنان از آنها فرو نمىچكد . شيپورهاى جنگ خاموش شدهاند . پادشاهان بىصدا و هراسان در جاى خود نشستهاند ، دلشان از نزديكى خداوند خبر مىدهد . » ( 1 ) اين بود مطالبى كه در بارهء جنگ و صلح كه با مطالعهء معمولى در بارهء آن دو مفهوم گفته شده است . اما بايستى كمى دقت بيشترى در اين مسئله بنماييم .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 597
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٩٧
هامش
( 1 ) منتخبى از زيباترين شاه كارهاى شعر جهان ، ص 8 . .