تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 595

مساهمون:

ص٥٩٥
آسمان پهناور هر ساله پيامبرانى به صورت گلهاى زنبق و آشيانهاى زرين پرندگان براى مردم جهان مىفرستد تا آنان را به صلح و محبت بخواند . اما اين پيام مهر اثر جنون را از دلهاى هراسناك مردم جهان بيرون نمىبرد ، زيرا - ديرى است كه بزرگترين عشق مردم روى زمين آدم خوارى و خونريزى است ، ديرى است كه فرح بخشترين نواى موسيقى ملل شيپور جنگ است . ديرى است كه افتخار به صورت كابوسى موحش در آمده است كه سوار بر ارابهء كوه پيكر خود مىگذرد و مادران بىنوا و فرزندان خردسالشان را زير چرخهاى سنگين خود خورد مىكند . امروز خوشبختى ما بسيار مشكل پسند شده است ، زيرا - رضايت آن وقتى به دست مىآيد كه مردمان بگويند « برويم و بميريم » حالا ديگر براى جلب خوشبختى تنها بايد لب بر شيپور جنگ نهاد . همه جا برق فولاد مىدرخشد و همه جا دود و آتش برمى خيزد ، ديگر مردمانى كه دسته دسته از پى كشتار هم روانهء ميدانهاى آدم كشى مىشوند براى روشن كردن ظلمتكدهء روح وسيله‌اى جز آن ندارند كه شعلهء توپهاى جنگ را بر افروزند . اين همه تنها به خاطر جاه طلبى بزرگان قوم صورت مىگيرد كه آنها هنوز ما را در خاك نكرده بر سر گورمان تجديد عهد مودت مىكنند و در آن هنگام كه كالبد ما در دل گور تيره خاك مىشود و در ميدانهاى جنگ شغالان و لاشخوران سراغ گوشتهايى را مىگيرند كه شايد با استخوانها باقى مانده باشد ، اين آقايان به هم سلام مىگويند . اين وضع دنياى امروزى ما است ، دنيايى است كه در آن هيچ ملتى نمىخواهد ملت ديگر را همسايهء خويش ببيند زيرا - آنها كه بقاى حكومتشان بسته به ادامهء حماقت ما است هر روز بيش حس خشم و كين را در روح ما مىدمند و به آتشى كه خود افروخته‌اند دامن مىزنند . اين يك نفر روسى است زود او را بكش و مغزش را بكوب . اين ديگرى كروات است ، چرا معطلى ؟ آتش كن ، براى چه ؟ براى اين كه