تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 593

مساهمون:

ص٥٩٣
شما همان موجوداتى هستيد كه مىتوانيد تمام انسانها و جهان را در درون خود جاى بدهيد و هيچ گونه احساس ثقل نكنيد . شما گمان مىكنيد در اين دنيا تنها كارى كه از دست شما بر مىآيد همين است كه بخوريد و بخوابيد و چند تنى هم مانند خودتان بىهدف به اين كرهء خاكى رها سازيد و برويد و زير گاو آهن روستا بچگان خاك پوسيدهء خود را متلاشى كنيد ؟ نه ، وجدان شما و تمام هشياران انسانيت هم مىگويند : نه ، پس مقصود چيست ؟
اين همه رمز است و مقصود اين بود كآن جهان اندر جهان آيد همى همچو روغن در ميان جان شير لا مكان اندر مكان آيد همى همچو عقل اندر ميان خون و پوست بىنشان اندر نشان آيد همى وز وراى عقل عشق خوب روى مىبه كف دامن كشان آيد همى وز وراى عشق آن كش شرح نيست جز همين گفتن كه آن آيد همى ( 1 ) ( ( 3431 ) ) گفت دنيا لعب و لهو است و شما كودكيد و راست فرمايد خدا

دنيا جايگاه بازى است چه معنا دارد ؟

شايد بعضى از اشخاص كه در اين گونه مسائل به طور دقيق فكر نمىكنند ، گمان كنند قرآن مقدس زندگانى دنيا را پوچ و بىهدف مىشمارد ، زيرا - كه آن را كودكانه و بازيچه معرفى مىكند . ولى اين يك توهم بسيار سطحى است ، زيرا - آياتى را كه در اول مبحث ذكر كرديم كلمهء « الدنيا » را داشتند ، الدنيا افعل التفصيل از دانى و دنو است و افعل التفصيل مذكرش « ادنى » مىباشد . معناى دنو و دانى نزديك و پست است و در استعمالات فارسى مىگوييم « دون فطرتان » « دون صفتان » و . . .
هامش
( 1 ) ديوان شمس تبريزى ، غزليات شمارهء 637 . .