كيفيت خود تلقى زمينهء كند .
ولى مطلبى كه هست اين است كه غالباً افراد آگاه چون زمينه خود را تشخيص مىدهند و مىدانند كه اگر مفروض را به طور طبيعى در مقابل حوادث رها كنند ممكن است با مخالفتهاى فردى يا اجتماعى روبه رو شوند ، لذا كوشش مىكنند كه نمايش دهند كه ما هم مانند ساير افراد حوادث را بىطرفانه تلقى مىكنيم و مراتب تأثر يا فعاليت ما در مقابل انگيزه ها كاملًا طبيعى است .
مثلًا فرض كنيم يك نفر برترى نژادى را در درون خود آن چنان مستحكم كرده و روى آن زمينه براى « من » خويش محاسبه مىكند كه شخصيت او را رنگ آميزى كرده است .
اما ضمناً مىداند كه براى هر كس و در همه شرايط اين نژاد پرستى مطلوب نيست ، بلكه ممكن است به ضرر او تمام شود ، لذا با يك خوددارى تحميلى از بروز زمينه جلوگيرى كرده ، چنين نشان مىدهد كه هر گونه رويداد براى او جنبهء طبيعى و منطقى داشته و او را به همان مقدار از منطق و واقعيت كه دارد متأثر مىكند .
افراد انسانى هر چه كه توانايى خوددارى بيشترى داشته باشند از اين زمينه هاى اصلى كمتر صدمه مىخورند ، در صورتى كه اشخاص ساده لوح با تمام سادگى و سهولت در مقابل ضربه ها يا رويدادها همان زمينهء روحى تثبيت شدهء خود را ابراز مىكنند .
دوم - عوارض روانى موقت است .
انسان با داشتن اين عوارض ، حوادث را دگرگون كرده ، مىتواند آن چنان كه طبيعت حوادث اقتضا مىكند وضع روانى خويش را تنظيم كند . باز در همين قسم هم انسانها به دو گروه دسته بندى مىشوند :
1 - گروهى هستند كه لحظاتى در حال رنج و شكنجه هستند ، ولى اين رنج و ناراحتى آنها را به دگرگون ساختن حوادث وادار نمىكند .
2 - گروه ديگر مانند يك برگ خزان ديده در دامان ناچيزترين باد هر عارضهء روانى كه داشته باشند ، در موقع روبه رو گشتن با رويدادها با همان عارضه
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 568
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٦٨