به عيادت رفتن كر به خانهء همسايهء بيمار و رنجيدن بيمار
( ( 3360 ) ) آن كرى را گفت افزون مايه اى
كه تو را رنجور شد همسايه اى
( ( 3361 ) ) گفت با خود كر كه با گوش گران
من چه دريابم ز گفت آن جوان ؟
( ( 3362 ) ) خاصه رنجور و ضعيف آواز شد
ليك بايد رفت آن جا نيست بد
( ( 3363 ) ) چون ببينم كآن لبش جنبان شود
من قياسى گيرم آن را از خرد
( ( 3364 ) ) چون بگويم چونى اى محنت كشم ؟
او بخواهد گفت نيكم يا خوشم
( ( 3365 ) ) من بگويم شكر ، چه خوردى ابا ؟
او بگويد شربتى يا ماش با
( ( 3366 ) ) من بگويم صح نوشتت كيست آن
از طبيبان پيش تو ؟ گويد فلان
( ( 3367 ) ) من بگويم بس مبارك پاست او
چون كه او آيد شود كارت نكو
( ( 3368 ) ) پاى او را آزمودستيم ما
هر كجا شد مىشود حاجت روا
( ( 3369 ) ) اين جوابات قياسى راست كرد
عكس آن واقع شد اى آزاد مرد
گوئيا رنجور را خاطر ز كر
اندكى رنجيده بود اى پر هنر
كر در آمد پيش رنجور و نشست
بر سر او خوش همىماليد دست
( ( 3370 ) ) گفت چونى ؟ گفت مردم گفت شكر
شد از اين رنجور پر آزار و نكر
( ( 3371 ) ) كاين چه شكر است اين عدوى ما به دست
كر قياسى كرد آن كژ آمدست
( ( 3372 ) ) بعد از آن گفتش چه خوردى گفت زهر
گفت نوشت باد افزون گشت قهر
( ( 3373 ) ) بعد از آن گفت از طبيبان كيست او
كه همىآيد به چاره پيش تو ؟
( ( 3374 ) ) گفت عزرائيل مىآيد برو
گفت پايش بس مبارك ، شاد شو
اين زمان از نزد او آيم برت
گفتم او را تا كه گردد غم خورت
( ( 3375 ) ) كر برون آمد بگفت او شادمان
شكركش كردم مراعات اين زمان
خود گمانش از كرى معكوس بود
اين زبان محض را پنداشت سود
رو به ره مىگفت با خود از عمى
شكر كه كردم عيادت جار را
( ( 3376 ) ) گفت رنجور اين عدوى جان ماست
ما ندانستيم كاو كان جفاست