تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 566

مساهمون:

ص٥٦٦
( ( 3377 ) ) خاطر رنجور جويان صد سقط تا كه پيغامش كند از هر نمط ( ( 3378 ) ) چون كسى كه خورده باشد آش بد مىبشوراند دلش تا قى كند ( ( 3379 ) ) كظم غيظ اين است آن را قى مكن تا بيابى در جزا شيرين سخن ( ( 3380 ) ) چون نبودش صبر مىپيچيد او كاين سگ زن روسپىّ حيز كو ( ( 3381 ) ) تا بريزيم بر وى آن چه گفته بود كان زمان شير ضمير خفته بود ( ( 3382 ) ) چون عيادت بهر دل آرامى است اين عيادت نيست دشمن كامى است ( ( 3383 ) ) تا ببيند دشمن خود را نزار تا بگيرد خاطر زشتش قرار ( ( 3384 ) ) بس كسان كايشان عبادتها كنند دل به رضوان و ثواب آن نهند ( ( 3385 ) ) خود حقيقت معصيت باشد خفى بس كدر كان را تو پندارى صفى ( ( 3386 ) ) همچو آن كر كاو همى پنداشته است كه نكويى كرد و آن خود بد بده است ( ( 3387 ) ) او نشسته خوش كه خدمت كرده ام حق همسايه بجا آورده ام ( ( 3388 ) ) بهر خود او آتشى افروخته است در دل رنجور و خود را سوخته است ( ( 3389 ) ) فاتقوا النار التي اوقدتم انكم فى المعصية ازددتمُ ( ( 3390 ) ) گفت پيغمبر به يك صاحب ريا صل انك لم تصل يا فتى ( ( 3391 ) ) از براى چارهء اين خوفها آمد اندر هر نمازى اهدنا ( ( 3392 ) ) كاين نمازم را مياميز اى خدا با نماز ضالَّين و اهل ريا ( ( 3393 ) ) از قياسى كه بكرد آن كر گزين صحبت ده ساله باطل شد بدين خواجه پندارد كه طاعت مىكند بىخبر كز معصيت جان مىكند اين قياس خويش را رو ترك كن كز قياس تو شود ريشت كهن ( ( 3394 ) ) خاصه‌اى خواجه قياس حس دون اندر آن وحيى كه شد از حد برون ( ( 3395 ) ) گوش حس تو به حرف ار در خور است دان كه گوش غيب گير تو كر است

آيه

« . . . فَاتَّقُوا اَلنَّارَ اَلَّتِي وَقُودُهَا اَلنَّاسُ وَاَلْحِجارَةُ 2 : 24 . . . » ( 1 )
هامش
( 1 ) سوره البقرة ، آيهء 24 . .