تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 557

مساهمون:

ص٥٥٧
بنا بر اين دفاع از ايده و تثبيت و اشاعهء آن مانند دفاع از شخصيت و تثبيت آن ، يك نمود بسيار طبيعى مىباشد و يكى از مسائل خنده آور اين است كه اگر شما به جاى كلمه دين » ايده آل « بگذاريد و سپس بگوييد : شخصيت يك انسان در آن است كه در راه دفاع از ايده يا ايده آل تا پاى مرگ مقاومت كند ، اين مطلب خيلى جالب و شما جزء روشنفكران محسوب خواهيد شد ، اما اگر در همان جمله به جاى ايده يا ايده آل كلمهء دين را به كار ببريد ، حتماً شما فردى عقب مانده و متعصب خواهيد بود و هرگز بذهن بعضى از افراد خطور نمىكند كه ما نه با بعضى از كلمات دشمنى داريم و نه به بعضى از آنها عشق مىورزيم . بياييد حقيقت را بنگريم ، آيا در اين جمله برتراند راسل كه مىگويد : « من تنها برچسبى كه به پيشانى خود زده‌ام آتميسم منطقى است « هيچ انديشيده‌ايد كه براى 4 = 2 × 2 ما احتياج به » ايسم « نداريم ؟ اگر گروهى از مسائل خالص جنبهء علمى داشته باشد ، تعبير مارك و برچسب مفهومى نخواهد داشت ، 4 = 2 × 2 برچسب پيشانى هر انسان عاقل است اگر چه سواد خواندن و نوشتن هم نداشته باشد . به طور كلى هر كجا كه با كلماتى از قبيل » ايده « » مكتب « » ايست « » ايسم « در غير علم روبرو شديد بايد بدانيد كه مسئله از قلمرو علم خالص بيرون بوده ، مقدارى از روشنايى مخلوط با تاريكى شده ، ذوق شخصى يا مكتبى آن تاريكى را روشن فرض كرده است . اما در قلمرو اجتماعى صورت مسئله با قلمرو فردى تفاوت مىكند . براى توضيح اين مطلب بايستى اجتماع را در بارهء يك ايده كه براى يك يا چند نفر پذيرفته شده است به سه قسمت مهم تقسيم كنيم : 1 - اجتماع موافق ايده . 2 - اجتماع مخالف ايده . اجتماع بىطرف در بارهء ايده .