اگر چه ممكن است شكل ديگرى از تكامل براى آنها وجود داشته باشد كه به مسئلهء اختيار » به مفهوم بشرى آن « مربوط نباشد .
اما عصمت انبياء و پيشوايان معصومين اسلام اگر چه ناشى از يك نيروى روانى تكوينى است كه به آنها موهبت شده است ، ولى آن نيرو مانند يك سرمايهء كلان مىباشد كه بهره بردارى و به كار انداختن آن بستگى به اختيار آنان دارد .
يعنى على بن ابى طالب عليه السلام معصوم است و داراى آن نيروى غير اختيارى است ولى به كار بستن آن نيرو در اين زندگانى به عهده و اختيار خودش بوده است .
چنان كه در يكى از دعاهاى معتبر چنين است كه : چون خداوند مىدانست آنها به اختيار خود در اين زندگانى دست به كثافتهاى دنيا و امور باطل آلوده نخواهند كرد » و اين شرط را هم در پشت پرده اين جهان هستى با آنها در ميان گذارده بود « لذا آنها را معصوم گردانيد .
پس عصمت فرشتگان و عصمت پيامبران كه از فرزندان آدم هستند و داراى غرايز و تمايلات مىباشند ، از يك سنخ نبوده و عصمت انبياء با عظمتتر از عصمت فرشتگان مىباشد .
( ( 3358 ) ) گر بياموزى صفير بلبلى
تو چه دانى كاو چه گويد با گلى ؟
تقليد از عظمت غير از داشتن عظمت است
هر مزيتى كه افراد انسانى يا ساير موجودات براى خود دارند و با آن مزيت واقعى با حقايق و پديده ها روبه رو مىشوند غير از مزيت ساختگى و تقليدى از مزاياى اصيل است كه براى گروهى دست داده است ، فرد زيبا شناس كه به يك تابلوى بسيار عالى مىنگرد و با تشخيص نكات عالى آن تابلو لذت فوق العادهاى مىچشد ، در ظاهر با همان دو چشم مىنگرد كه يك آدم غير مطلع هم مىنگرد .