تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 554

مساهمون:

ص٥٥٤
رهبر دين گفته است كه معنى خود خداوند است ، آرى درياى معناها خداوند رب العالمين مىباشد . البته مقصود از اين جمله نبايستى اشتباه شود كه جلال الدين تمام ما وراى طبيعت را خدا مىداند ، زيرا - چنان كه ذكرش در مباحث سابق گذشته است ، جلال الدين ما وراى طبيعت را مورد تابش مستقيم اشعهء خداوندى معرفى كرده است نه خود خداوند و اين تعبير را كه در بيت فوق مىكند ، كنايه از شدت تقرب آن جهان مخصوصاً معنا به خداوند رب العالمين است .
( ( 3339 ) ) جمله اطباق زمين و آسمان همچو خاشاكى بر آن بحر روان ( ( 3340 ) ) جمله ها و رقص خاشاك اندر آب هم ز آب آمد به وقت اضطراب ( ( 3341 ) ) چون كه ساكن خواهدش كرد از مرا سوى ساحل افكند خاشاك را
اين مطلب روشن مىشود كه جلال الدين معنى يا در آن دريا را كه در ابيات مطرح كرده است عين خدا نمىداند ، زيرا - براى آن دريا حركت اثبات كرده است كه مىگويد : تمام زمين و آسمانها مانند خاشاك آن دريا در حركتند . در بيت دوم اين مطلب را با كمال صراحت مىگويد كه به جهت اضطراب و حركت آب دريا است كه آن خاشاك بجست و خيز مىافتند ، جاى هيچ ترديد نيست كه مفهوم اضطراب و حركت در بارهء خدا به هيچ وجه شايستگى ندارد . آن دريا اگر بخواهد اين موجودات متحرك را ساكن كند آنها را به ساحل مىافكند و اگر بخواهد از ساحل به عرصهء امواج بكشاند ، با آنها چنان كند كه آتش شعله زا با گياهان ، يعنى موجوديت آنها در مقابل آن دريا همان اندازه استقامت دارد كه گياهان در مقابل آتش . اين گفتگو پايان ندارد باز مىگرديم بداستان هاروت و ماروت .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 554 | محمد تقي جعفري