سكون مستلزم معدوم شدن از صفحهء هستى است
اگر چه جلال الدين در ظاهر بيت به اين قدر كفايت كرده است كه اگر آن درياى معنا بخواهد اين موجودات را ساكن كند از سطح خود بكنار مىافكند . اما به نظر مىرسد كه مطلب عالىترى در انديشهء جلال الدين خطور كرده است كه يا الفاظ گنجايش آن را نداشته است يا به جهت دور بودنش از ذهن مردم معمولى ، آن را مطرح نكرده است . براى توضيح آن مطلب عالى بسيار مناسب است كه عبارتى را از هومر بزرگترين شاعر يونان باستان متذكر شويم ، او مىگويد : « اى كاش اين تضاد موجودات از بين مىرفت و در نتيجه تمام عالم ساكن و ابدى مىگشت . » ( 1 ) جاى ترديد نيست اين كه نمودار شدن حقايق جهان ماده يا به جهت دارا بودن نيروى حركت در نهاد خويش مىباشد كه اشياء را مختلف و متضاد گردانيده و آنها را بتكاپو انداخته است و يا به جهت اين كه اشياء داراى تضاد هستند و به حركت در آمدهاند و به هر حال تضاد حركت و بروز نمودها به طور تلازم با يكديگر موجوديت اين جهان را تثبيت كردهاند . اگر فرض كنيم كه اين جهان ساكن شود ، در نتيجه حركت از بين خواهد رفت