اين اصل مىگويد : صورتها در مقابل عالم معنا بس ناچيز است .
يك عامل از ما وراى صورت مىتواند چرخ به اين عظمت را سر نگون نمايد . تو قياس اين اصل را از اين حقيقت بگير كه گردانندهء اين گنبد مينا رنگ آن عقل كلى است . « باز جلال الدين در اين مورد در بارهء اطاعت عقل كلى در زير بناى جهان هستى مطلبى مىگويد كه شبيه بروش فلسفى ژرژ ويلهلم فردريك هگل مىباشد و اين مطلب را جلال الدين چند بار در اين كتاب ياد آور شده است و ما در گذشته در جلد اول تا حدودى ميان دو روش مقايسهاى كردهايم ، ولى در بعضى از موارد در روش جلال الدين عقل كل جنبهء متافيزيكى خالص به خود مىگيرد ، در صورتى كه هگل با روش ايده آليستى خالص در همين جهان هستى عقل كلى را مطرح مىكند » .
لذا جلال الدين گاهى از آن عقل كلى به روح تعبير مىكند ، چنان كه در بيت ذيل مشاهده مىشود :
( ( 3332 ) ) گردش اين قالب همچون سپر
هست از روح مستر اى پسر
اين حركات و نمودهاى طبيعت از معناى آن روح است ، چنان كه گردش آسياب از آب جو مىباشد .
اگر درست دقت كنيم خواهيم ديد كه نوسانات و جزر و مدهاى نفس طبيعى ما كه هر دم فرو مىرود و بيرون مىآيد از جان پر تمايلات ما است .
آرى آن جان انسانى است كه گاهى ما را به جحد و انكار وا مىدارد و گاهى به صلح و گاهى بجنگ و پيكار ، گاهى براست مىبرد و گاهى به چپ مىكشاند ، گاهى مانند يك گلستان خرم و سر سبز و شاداب مىنمايد ، گاه ديگر مانند خارستان وحشتناك است . » بدان جهت كه تمام حركات و سكنات جهان طبيعت با تمام قوانينش در دست روح يا عقل كلى است « خداوند همين آب را بر فرعون درياى خون مىكند و باد را بر قوم عاد مانند اژدهايى مخوف طغيانگر مىسازد . همان باد را كه بر قوم عاد نابود كننده نموده بود به مؤمنين و اهل الله وسيلهء حفظ و امان ساخته است . اين معنا چيست ؟