وضع روانى مورخين كه اهميت زيادى بر ثبت وقايع تاريخى اشخاص تبه كار ندادهاند ، بر دو نوع بوده است :
نوع اول - مورخينى بودهاند كه مىخواستند تنها حوادث را بنويسند و كارى با نيك و بد آن حوادث نداشتند ، براى آنان قتل و غارتهاى قوم مغول در آسيا و قبايل هون در اروپا با ساختن قصر سنمار كه براى نعمان بن منذر در حيره ساخته شد ، تفاوتى نداشت .
براى اين دسته از مورخين مانند اكثر افراد كه حوادث تنها براى آنها به عنوان رويدادها جلوه مىكند ، چيز ديگرى از آن حوادث انتزاع نمىشد .
نوع دوم - مورخينى را مىبينيم كه تا حدودى به تحليل و استنتاج حوادث پرداختهاند ، ولى متأسفانه كارى با اين حقيقت نداشتهاند كه منشأ سقوط و بد بختى رجال يا اعتلاى رجال بزرگ را تعيين كرده و براى آيندگان دروس انسانى بياموزند .
اين مطلب صحيح است كه براى اصلاح جوامع بشرى تنها علماى اخلاق و ارباب اديان واقعى كفايت نمىكنند ، بلكه همهء طبقات بايستى به طور هماهنگ به فعاليت بپردازند ، حتى بايستى باستان شناسان هم در اين فعاليت با ساير طبقات شركت بجويند و آنان نبايد بگويند : كار ما تنها اين است كه از روى آثار و كتيبه ها حوادث واقع شده در اين كرهء خاكى را مشخص كنيم .
پس اين اصل كه جلال الدين مىگويد :
( ( 3302 ) ) اين دو را مشهور گردانيد إله
تا كه باشند اين دو بر باقى گواه
بسيار اصل شايستهء عمل است .
همچنين بايستى مورخين ما در موقع ثبت و بررسى وقايع تاريخى ، نتايج كارهاى راد مردان را نيز به طور روشن بيان كرده و اثبات كنند كه فعاليتهاى افراد با شخصيت نسلها همواره دير يا زود نتايج خود را در تاريخ اثبات كرده است .
چنان كه با دقت در اعمال گذشتگان مىتوانيم تبه كاران زيادى را ببينيم كه تاريخ آنها را به خاك فراموشى سپرده است ، همچنين به اين نتيجه خواهيم رسيد كه مردان الهى