تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠
و انسانهاى با شخصيت در تاريخ بسيار فراوان بوده‌اند و منحصر ساختن رجال برجستهء جوامع انسانى را به چند نفر انگشت شمار ، ناديده گرفتن خود تاريخ است . به عبارت ديگر گوهرهاى گرانبها در اقيانوس تاريخ بشرى فراوان است . اين امواج تاريخ است كه با كشيده شدن بساحل و بر گشتن از ساحل به خود دريا سطح آن را تيره كرده و نگذاشته است كه مردان درخشندهء تاريخ از اعماق اين اقيانوس متلاطم نمودار شوند . از اين جا است كه عدهء فراوانى از بد بينان به تاريخ بشرى قربانى بىاطلاعى خويش يا پرده پوشى غرضورزان مىباشند .
( ( 3315 ) ) خر نشايد گشت از بهر صلاح چون بود وحشى شود خونش مباح

هرگز مصلحت را در آن نبينيد كه نادان باشيد

در اين بيت جلال الدين انگشت روى يكى از حساسترين پديده هاى زندگى انسانها مىگذارد ، اين پديده عبارت است از آن نادانى كه عمداً آغاز مىشود ، در نتيجه انسان را حقيقتاً در سيه چال نادانى ساقط مىكند ، آن مصلحت كه مىگويد خود را به نادانى بزن ، عين فساد نابود كننده است . هيچ مصلحتى وجود ندارد كه واقعاً مصلحت باشد و در عين حال مقدمه و علت فساد گردد . روشن است كه خود را به نادانى زدن در ابتدا به صورت فريب دادن ديگران جلوه مىكند ، ولى تدريجاً به گول زدن و فريب دادن و ناديده گرفتن خود انسان مىانجامد .