تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 537

مساهمون:

ص٥٣٧
( ( 3316 ) ) گر چه خر را دانش زاجر نبود هيچ معذورش نمىدارد ودود ( ( 3317 ) ) پس چو وحشى شد از آن دم آدمى كى بود معذور اى يار سمىّ ( ( 3318 ) ) لاجرم كفار را خون شد مباح همچو وحشى پيش نُشّاب و رماح ( ( 3319 ) ) خفت و فرزندانشان جمله سبيل ز انكه بىعقلند و مطرود و ذليل ( ( 3320 ) ) باز عقلى كاو رمد از عقل عقل كرد از عقلى به حيوانات نقل

آيه

1 - « فَما لَهُمْ عَنِ اَلتَّذْكِرَةِ مُعْرِضِينَ . كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ . » 74 : 49 - 51 ( 1 ) ( به چه علت آنها از ياد آورى ما اعراض مىكنند ؟ گويى آنان خرهاى وحشى ( احتمال مىرود مقصود گورخر بوده باشد ) هستند كه از شير درنده فرار مىكنند ) .

داستان مختصر بلعم باعور

اين مرد يكى از علما و عباد بنى اسرائيل بوده است و داستان او را در بارهء موسى عليه السلام با اختلاف نقل كرده‌اند ، گروه زيادى گفته‌اند هنگامى كه حضرت موسى به شهرى كه او بود وارد شد ، آتش جاه و مقام پرستى در دل او زبانه كشيد ، لذا يا نفرين يا كار سحر آميزى كرد كه موسى از آن شهر بيرون رفته و با بنى اسرائيل گم شدند . موسى عليه السلام از خدا پرسيد چرا ما گرفتار شديم ؟ خداوند گرفتارى او را به بلعم باعور مستند ساخت . در نتيجه خود بلعم از آن مقام بلند ساقط گشت . آيهء شريفهء : « وَاُتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ اَلَّذِي آتَيْناه آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَه اَلشَّيْطانُ فَكانَ مِنَ اَلْغاوِينَ . » 7 : 175 ( 2 ) ( در بارهء همين شخص است : ( بخوان بر آنها خبر كسى را كه آيات خودمان را به او داده بوديم ، او از آن آيات كناره گيرى كرد ، شيطان او را تحريك كرد و از گمراهان گشت ) . اين آيه را به كسان ديگر نيز تطبيق كرده‌اند .

هامش
( 1 ) سوره المدثر ، آيهء 51 تا 52 . .
( 2 ) سوره الاعراف ، آيهء 175 . .