تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
هر اندازه هم كه ماه در محاق باشد يا خسوفى روى او را بپوشاند ، بالاخره در موقع خود به حالت بدر بودن خواهد رسيد . نمىبينى اگر دانه هاى در را در هاون بكوبند باز همان ارزش در بودن خود را داشته و به عنوان نگه دارنده از گزندها ارزش خواهد داشت ؟ گندم را به زير خاك مىاندازند ، ولى چه خوشه ها كه از گندم زير خاك انداخته نمىرويد ، باز محصول آن خوشه را در آسيا مىكوبند و با نان شدن ارزش آن بالاتر مىرود ، همان نان را انسانها با دندانهاى خود خرد مىكنند و مىخورند ، نان در درون انسان به جان و عقل و فهم مبدل مىشود ، سپس همان جان توليد شده از نان محو عشق واقعى گشته باعث شگفتىها مىشود ، باز همان جان عاشق وقتى كه در مقابل حق محو و فانى گشت از مستىهاى مقدماتى رها شده به بيدارى واقعى نائل مىشود . اين سخن پايان ندارد ، بر گرديم بداستان يوسف عليه السلام
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 472 | محمد تقي جعفري