اين انقلابات و تحولاتى است كه هر كوچك و بزرگ را احاطه كرده و آنها را دگرگون مىسازد . به اضافهء اين دگرگونىها قسم ديگرى از جريانات داريم كه با يك اشارهء چشم از حوادث غير مترقبه مزيتى را از داراى عظمت مىگيرد ، با اين كه تمام عناصر عظمت باقى است ، او را چنان كوچك و محقر مىنمايد كه گويى اين همان موجود بزرگ نبود .
در اين موارد شخصيتها بسيار متفاوت مىباشند .
گروهى با سرعت شگفت انگيزى خود را مىبازند .
گروهى ديگر مقدار زيادى مقاومت مىكنند .
دستهء ديگرى تا آخرين لحظات شخصيت خود را حفظ كرده و به هيچ وجه خود را نمىبازند ، اما اين نكته را هم ناگفته نگذاريم كه گاهى خود همين حوادث عالىترين و حساسترين محك شخصيت انسانها است .
در داستان خونين نينوا مقدار زيادى از اين شخصيتها را تاريخ به ما نشان مىدهد .
مثلًا عبد اللَّه جعفى را مىبينيم كه وقتى كه حسين عليه السلام به او مىگويد : بيا برويم به دشت كربلا كه بهشت برين پيروزمندان تاريخ است ، مىگويد : من يك اسب بسيار عالى و يك شمشير فوق العاده بران دارم ، آنها را به شما تقديم مىكنم ولى نمىتوانم بيايم زيرا - زن و بچه دارم . يكى ديگر در آن شب كه خونينترين بامداد تاريخ بشرى را در دل داشت و شعاع خونين مهتابش از ماجراى فرداى آن روز به طور واضح خبر مىداد مىگويد : اگر هزاران بار مرا بكشند و زنده كنند و باز بكشند من از تو اى حسين دست بر نخواهم داشت . يكى ديگر به نام حر بن يزيد رياحى با داشتن تمام مزاياى زندگى و نعمت جوانى كه همهء موجودات جهان به روى انسان در آن موقع و با آن مزايا لبخند مىزند ، به انديشه فرو رفته ، سر از گريبان بر مىدارد و مىگويد :
آب حيات من است خاك ره كوى دوست گر دو جهان خرمى است ما و غم روى دوست اگر بگوييم اين مرد بزرگ جهانى را پشت سر گذاشت و عشق به حق و حقيقت را در مقابل آن خريدارى كرد گزافه گويى نكردهايم . امام زين العابدين سجاد عليه السلام در
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 470
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٧٠