تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 471

مساهمون:

ص٤٧١
زنجيرى گران بسته شده بود ، ولى با بزرگترين امپراطور آن زمان به مبارزه برخاسته و آبروى او را در آن خطبهء تاريخى كه در مسجد اموى خواند براى ابد به خاك سياه ريخت . آرى سيد العابدين اگر چه بستهء زنجير بود ، ولى چنان بود كه شير در زنجير دون صفتان :
( او ) ندارد از رضاى حق گله عار نايد شير را از سلسله

تفسير ابيات

يكى از دوستان حضرت يوسف از جايى بسيار دور به ديدار يوسف عليه السلام آمد ، اين ديدار براى اين بود كه آن دو در روزگار كودكى با يكديگر آشنا بودند . يوسف عليه السلام از برادران خود داستانها گفت و بيان داشت كه چگونه آن برادران مانند زنجيرى پاى بند او شدند و در چاهش انداختند ، اما چون نيرومندى شخصيت يوسف مانند شير دلاور بود ، لذا زنجير آنها براى او ننگ و عارى نبود . اگر دست قضا پاى انسانى را ببندد شكوه كردن معنا ندارد زيرا - قضا از جانب خداوند است . اگر چه به گردن شير زنجير گذارند ، ولى شير با آن نيرويى كه دارد در حقيقت سرور زنجير سازان است . « شايد مقصود جلال الدين از اين بيت كه مىگويد :
( ( 3161 ) ) شير را بر گردن ار زنجير بود بر همه زنجير سازان مير بود
يك مطلب عالى بوده باشد كه در مباحث گذشته بيان كرده‌ايم و آن اين است كه انسان آگاه بايد بداند كه تأثير خود او در قدرت و سر نوشت به همان اندازه است كه عوامل اختيارى . يعنى اگر نصف سر نوشت انسانى را پديده ها و حقايق غير اختيارى مىسازد نيمه ديگر كارهاى اختيارى او است كه در نقش قدر تأثير خواهد گذاشت . دوست يوسف مىپرسد : در آن چاه تاريك زندگى چگونه بر تو گذشت ؟ گفت : مانند ماهى كه در محاق و تحت الشعاع بوده باشد ، ماه با تحت الشعاع قرار گرفتن نابود نمىشود ، بلكه تنها براى چند ساعتى نور او براى ديگران قابل رويت نمىباشد ،
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 471 | محمد تقي جعفري