ادب كردن شير گرگ را به جهت بىادبى او
( ( 3102 ) ) گرگ را بر كند سر آن سر فراز
تا نماند دو سرى و امتياز
( ( 3103 ) ) فانتقمنا منهم است اى گرگ پير
چون نبودى مرده در پيش امير
( ( 3104 ) ) بعد از آن رو شير با روباه كرد
گفت اين را بخش كن از بهر خورد
( ( 3105 ) ) سجده كرد و گفت كاين گاو سمين
چاشت خوردت باشد اى شاه ميهن
( ( 3106 ) ) وين بز از بهر ميانه روز را
يخنئى باشد شه پيروز را
( ( 3107 ) ) و آن دگر خرگوش بهر شام هم
شبچرهاى شاه با لطف و كرم
( ( 3108 ) ) گفت اى روبه تو عدل افروختى
اين چنين قسمت ز كه آموختى ؟
( ( 3109 ) ) از كجا آموختى اين اى بزرگ ؟
گفت اى شاه جهان از حال گرگ
( ( 3110 ) ) گفت چون در عشق ما گشتى گرو
هر سه را بر گير و بستان و برو
( ( 3111 ) ) روبها چون جملگى ما را شدى
چونت آزاريم چون تو ما شدى
( ( 3112 ) ) ما تو را و جمله اشكاران تو را
پاى بر گردون هفتم نه بر آ
( ( 3113 ) ) چون گرفتى عبرت از گرگ دنى
پس تو روبه نيستى شير منى
( ( 3114 ) ) عاقل آن باشد كه عبرت گيرد از
مرگ ياران در بلاى محتزر
( ( 3115 ) ) روبه آن دم به زبان صد شكر راند
كه مرا شير از پس آن گرگ خواند
( ( 3116 ) ) گر مرا اوّل بفرمودى كه تو
بخش كن اين را كه بردى جان از او ؟
( ( 3117 ) ) پس سپاس او را كه ما را در جهان
كرد پيدا از پس پيشينيان
( ( 3118 ) ) تا شنيديم آن سياستهاى حق
بر قرون ماضيه اندر سبق
( ( 3119 ) ) تا كه ما از حال آن گرگان پيش
همچو روبه پاس خود داريم بيش
( ( 3120 ) ) امت مرحومه زين رو خواندمان
آن رسول حق و صادق در بيان
( ( 3121 ) ) استخوان و پشم آن گرگان عيان
بنگريد و پند گيريد اى مهان
( ( 3122 ) ) عاقل از سر بنهد اين هستى و باد
چون شنيد انجام فرعونان و عاد
( ( 3123 ) ) ور نبنهد ، ديگران از حال او
عبرتى گيرند از اضلال او