مىپرستيد امروز نيست و نابود خواهد كرد - زيرا پرستش تنها شايسته خداوند است .
سپس شير روى به روباه كرده مىگويد : برادر اين شكارها را تقسيم كن ، روباه به حال سجده افتاده مىگويد : سرور عزيزم اين گاو فربه و چرب براى صبحانهء شما است ، اين بز هم غذاى وسط روز شما خواهد بود ، آن خرگوش هم براى شام و شبچره مناسب مىباشد .
( ( 3108 ) ) گفت اى روبه تو عدل افروختى
اين چنين قسمت ز كه آموختى ؟
گفت اى امير بزرگوار اين قسمت كردن عادلانه را از آن گرگ بد بخت آموختم شير مىگويد : اكنون كه از حادثهء گرگ عبرت گرفتى و از پرستش خود در گذشتى ، هر سه شكار را بردار و برو .
اى روباه عزيز چون تو « من » خويش را كنار گذاشتى و در « من » ما فانى شدى خود ما از آن تو خواهيم بود . تو ديگر پس از اين مىتوانى گام بر بالاى آسمان هفتم گذارى . تو حيوان كوچك كه روباهت مىنامند ، چون درس عبرت از گذشته گرفتى ديگر آن حيوان محقر نيستى ، تو شير ژيانى .
آرى عاقل كسى است كه از مرگ ياران و عوامل آن تجربه ها بيندوزد و عبرت بگيرد .
روباه به همين مقدار قناعت نكرد كه به وسيلهء يك عبرت از چنگال خونين شير نجات يافته است ، بلكه پس از آن رو به خدا كرده گفت : اى خداى عزيز تو را سپاس مىگزارم كه زندگى ما پس از گذشت دورانهايى است كه هزاران عامل تجربه و عبرت در آنها صورت گرفته و ما را مىتواند از چاه هاى خطرناكى كه آنها را در كام خود فرو برده است رهايى بخشد . اگر اى خداى من اين شير پيش از حادثه گرگ به من اين دستور را مىداد و مىگفت شكارها را تقسيم كن و من به اشتباهى كه گرگ مرتكب شده دچار مىگشتم ، اكنون روزگار من به چه تيرگى بود ؟ جلال الدين در اينجا نتيجهء بسيار عالى گرفته مىگويد : جاى بسيار سپاس است كه خداوند ما را در دورانهايى بوجود آورده است كه اقوام و مللى پيش از ما در صحنه هاى