كشش نشان بدهد وانگهى كيفيت مىخواهد آن كشش را از مقابل خود بر كنار نمايد ، لذا هر دو پديده از نظر ماهيت خود مختل مىشوند .
يك علت ديگر هم جلال الدين متذكر شده است كه مىگويد : اگر جهان هستى تنگتر از خيالات نبود ، مىبايست پديده هاى طبيعت بدون مزاحمت با يكديگر در جريان بوده باشند ، در صورتى كه مىبينيم ماه با آن كه يك كرهء بزرگ و كامل است به جهت حايل شدن كرهء ديگر ميان ما و ماه به صورت هلال مىنمايد و آن كروى بودن خود را در نظر ما از دست مىدهد ، در صورتى كه خيال قطع نظر از جريان طبيعى خارجى مىتواند حقيقت ماه را به همان شكل اصلى خود داشته باشد .
اين مطلب را كه جلال الدين بيان مىكند از يك جهت جالب است ، ولى از جهت ديگر مورد تأمل مىباشد - زيرا آن چه را كه ذهن در جهان شناسى انجام مىدهد در حقيقت همه واقعيت نيست - زيرا مقتضاى جريان قانونى كرات فضايى بايستى ماه در قيافهء چهارده شبه هم ديده شود و در شكل هلال هم نمودار گردد ، ذهن انسانى در تماسى كه با جهان مىگيرد ، نمودهاى مشخصى را عكس بردارى مىكند . بعضى از اين نمودها مطابق شرايطى كامل ، بعضى ديگر ناقص جلوه مىكنند ، در صورتى كه اين كمال و نقص مربوط به نقطهاى از هستى و شرايط است كه ما در مقابل اجزاى جهان قرار گرفتهايم .
تفسير ابيات
جريان اين حقايق بالاتر از آسياب وجود شما است ، اين مقدار از حقايق كه براى شما عرضه مىشود در حدود گنجايش آسياب وجودى شما مىباشد .
گروه ديگرى جهان هستى را به آسياب تشبيه كردهاند ، از آن جمله ناصر خسرو قباديانى است كه مىگويد :
آسيايى راست است اين كآبش از بيرون اوست
من شنيدستم به تحقيق اين سخن از راستى