تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 446

مساهمون:

ص٤٤٦
با آن وسعتش فشار و تنگى در دل ما ايجاد مىكند . باز همين جهان هستى از خيالات هم تنگتر است - زيرا اين جهان جايگاه امتداد و كشش است كه خود علت تزاحم اشياء است و به همين جهت است كه با حايل شدن يك كره و قرار گرفتن آن در مقابل ماه آن ماه كه در حقيقت و واقعيت كروى است در نظر ما هلال ضعيفى ديده مىشود . آرى علت اين تنگى و محدوديت عبارت است از كميت و عدد كه در سراسر جهان هستى حكمفرما است . در بارهء حاكميت كميت و عدد در اين جهان هستى اين مقدار كافى است كه يكى از بزرگترين فلاسفه ى يونان باستان ( فيثاغورس ) مىگفت اصل اشياء عدد است . البته ممكن است مقصود از اصل اشياء مادهء مطلق فلسفى نباشد ولى به هر حال اين نظريه كشف مىكند كه فيثاغورس عمومىترين مفهومى را كه براى تطبيق به اين جهان در نظر گرفته است ، همان عدد مىباشد و در قرون اخير دكارت را مىبينيم كه مىگويد مادهء جهان همان بعد است كه موضوع علم هندسهء نظرى است . سپس جلال الدين مىگويد : اين است جهان كثرت و تعدد و اختلافات كه باعث تنگى آن شده است ، اما اگر تمايل به عالم وحدت داشته باشى ، بايستى گام به آن سوى هستى بگذارى كه نه عددى وجود دارد و نه كششى .