احساس كوچكترين اشغال فضاى ذهنى هم نداشته باشد ) با اين حال چون خيال از عرصه ما فوق طبيعت توليد و ناشى شده است ، لذا تنگتر و محدودتر از آن است .
شاهد اين معنى اين است كه شما هر اندازه هم داراى پرواز ذهنى عالى بوده باشيد با اين حال بالاخره از ديدگاه درونى خودتان كه در مقابل آن عرصهء پهناور بس محدود است فعاليت ذهنى مىكنيد ، لذا شما با مفاهيم محدود و با مقولات كميت و كيفيت سر و كار داريد ، به همين جهت است كه خيالات مىتواند براى شما اسباب اندوه بوده باشد .
اين اندوه از آن جا ناشى است كه خود روح ملكوتى متوجه ما وراى طبيعت است كه كاملًا بىنهايت است و اين گرايش و سوزش به ما وراى طبيعت همواره در اعماق روح ملكوتى شما وجود دارد ، در صورتى كه خيالات چنان كه گفتيم با امور محدود سر و كار دارد ، گويى ذهن انسانى در حال خيال سد بزرگى در مقابل سير و سلوك روح به ما وراى طبيعى كه جايگاه اصلى خويش است قرار مىدهد .
اما اين كه جهان هستى از خيالات هم تنگتر است براى آن است كه اين جهان از همه جهات با كميتهاى متصل و منفصل احاطه شده است . به طورى كه نمىتوانيم بدون تصور بعد و امتداد چيزى از ماده را درك كنيم . هنگامى كه فيثاغورس « عدد » و زر نه دكارت بعد و كشش را حقيقت اصيل جهان معرفى مىكنند به علت حكمفرمايى كميت منفصل و متصل در جهان طبيعت است .
اين بعد و امتداد هر اندازه هم كه بوده باشد بالاخره هنگامى كه در مقابل ديده گان ما گسترده مىشود خواص خود را آشكار مىسازد از قبيل : زياد و كم شدن و قابليت تجزيه به واحدهاى كوچكتر بودن و غير ذلك .
به اضافهء امور مزبوره كه در ماهيت كميت وجود دارد ، اگر هم فرض كنيم كه كميتى وجود داشته باشد كه خالى از امور مزبوره بوده باشد ، با اين حال از آن جهت كه فعاليتهاى خيالى در ذهن از مقولهء كميت نيست و تنها از پديده هاى كيفى مىباشد ، لذا بعد و كشش كه در مقابل يك فعاليت كيفى قرار مىگيرد ، آن فعاليت كيفى مختل مىگردد - زيرا آن كميت مفروض مىخواهد كيفيت مفروض را مانند خويش داراى
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 443
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٤٣