تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤
در بارهء او عنايتى كرده عامل كيفر او را كه گناه است ببخشايد . با نظر به عظمت رحمت خداوندى اين فضل و بخشايش مخالف هيچ منطقى نيست ، اگر چه خداوند وعدهء عذاب داده باشد - زيرا تخلف از وعدهء تهديدى و دست برداشتن از كيفر نه تنها محال نيست ، بلكه كرامت و بزرگى اقتضاى چنين بخشودگى را مىكند . بر عكس آن مورد كه وعدهء پاداش داده و تخلف شود در اين صورت با نظر به عظمت وعده دهنده و كرامت او قبيح بوده و شايستهء مقام يك انسان شريف نيست ، چه رسد به خداى بزرگ . اين فضل و بخشش كه گفتيم مربوط به توبه و باز گشت اختيارى به خدا نيست كه خود عامل بخشيده شدن گناه و رفع كيفر مىباشد . همچنين غير از مسئلهء شفاعت است كه مطابق بعضى از آيات در حق گناهكاران صورت خواهد گرفت . بايستى فراموش نكنيم كه فضل خداوندى آن گناهان را از بين مىبرد و كيفر آن گناهان را مرتفع مىسازد كه جنبهء شخصى داشته و ميان انسان و خدا انجام گرفته باشد . اما گناهانى كه ناشى از ضايع كردن حقوق مردم و ستمكارى به بندگان خدا بوده باشد ، فضل خدايى شامل حال چنين اشخاصى نخواهد گشت ، بلكه بايستى آن حقوق ضايع شده جبران گردد و در تعبير فقاهى همين تقسيم را مىكنند و مىگويند : حق بر دو قسم است : حق الله ، حق الناس . حق الناس كه با ضايع شدنش انسان عنوان ستمكارى به خود مىگيرد ، كيفر مقرر خود را به هر حال براى ستمكار تثبيت مىكند . مگر اين كه در روز رستاخيز خدا ذى حق را با بخشايشهاى خود به بخشيدن ظالم وادار كند . اما فضل الهى در صورت شايستگى انسان به پاداش به اين نحو ممكن است عملى شود كه فضل خداوندى موجب افزايش پاداش گردد . البته اين فضل هم مانعى از شمول به انسان ندارد - زيرا كرم عام خداوندى كه