شمول فضل با وجود عامل كيفر يا بدون عامل پاداش مطرح شود ، مانند اين است كه معلولى بدون علت يا معلولى با وجود علتى كه ضد آن را ايجاب مىكند تحقق پيدا كند .
اما بايستى در نظر گرفت كه پديدهء فضل در نتايج اعمال انسانى خلاف عدالت نيست ، بلكه مخالف محاسبات ما در بارهء قانون علت و معلول است . يعنى ما در معلومات خود عادت كردهايم و جريان خارج نيز نشان مىدهد كه معلول بايستى مطابق علت بوده باشد و چنان كه بدون معلول علت امكان پذير نيست همچنان اين دو حقيقت متقابل كه از يكى از ديگرى ( معلول از علت ) ناشى مىشود . بايستى تطابق داشته باشند . ولى مىدانيم كه اين محاسبات در بارهء قانون عليت منحصر بروبناى جهان هستى است ، اما با نظر به زير بناى آن نمىتوانيم علل و معلولات را مانند جريان علل و معلولات رو بنايى محاسبه كنيم ، چنان كه در مسئلهء معجزه مشروحاً گفتيم و در آن مبحث متذكر شديم كه در مسئلهء معجزه خلاف واقعيات صورت نمىگيرد ، بلكه مطابق واقعيات و قوانين پشت پردهء جهان هستى انجام مىگيرد ، اگر چه در محاسبات طبيعى ما مخالف طبيعت مىباشد .
( ( 3052 ) ) كل شىء هالك جز به وجه او
چون نهاى در وجه او هستى مجو
براى پايدار ماندن بايستى به وجود پايدار تكيه كرد
اى همه هستى ز تو پيدا شده
خاك ضعيف از تو توانا شده
ما همه فانى و بقا بس تو راست
ذات تعالى و تقدس تو راست
آن چه تغير نپذيرد تويى
و آنچه نمرده است و نميرد تويى
كسى كه موجوديت خود را در اين جهان هستى به يك عده حقايق و پديده ناپايدار مستند كرده ، حيات خود را در حيات همين امور پيدا كرده است و نمىخواهد از اين كائنات رو به فنا بالاتر برود ، بدون ترديد در پستترين درجات وجود سقوط كرده