امتحان كردن شير گرگ را و گفتن كه اين صيدها را قسمت كن
( ( 3042 ) ) گفت شير اى گرگ اين را بخش كن
معدلت را نو كن اى گرگ كهن
( ( 3043 ) ) نايب من باش در قسمتگرى
تا پديد آيد كه تو چه گوهرى
( ( 3044 ) ) گفت اى شه گاو وحشى بخش توست
آن بزرگ و تو بزرگ و زفت و چست
( ( 3045 ) ) بز مرا كه بز ميانه است و وسط
روبها خرگوش بستان بىغلط
( ( 3046 ) ) شير گفت اى گرگ چون گفتى ؟ بگو
چون كه من باشم تو گويى ما و تو ؟
( ( 3047 ) ) گرگ خود چه سگ بود كاو خويش ديد
پيش چون من شير بىمثل و نديد ( 1 ) ( ( 3048 ) ) گفت پيش آ كس خرى چون تو نديد
پيشش آمد پنجه زد او را دريد
( ( 3049 ) ) چون نديدش مغز و تدبير رشيد
در سياست پوستش از سر كشيد
( ( 3050 ) ) گفت چون ديد منت از خود نبرد
اين چنين جان را ببايد زار مرد
( ( 3051 ) ) چون نبودى فانى اندر پيش من
فرض آمد مر تو را گردن زدن
گر چه غالب دارم اندر بذل فضل
گاه گاهى هم كنم از عدل فضل
( ( 3052 ) ) كل شىء هالك جز وجه او
چون نهاى در وجه او هستى مجو
( ( 3053 ) ) هر كه اندر وجه ما باشد فنا
كل شىء هالك نبود و را
( ( 3054 ) ) ز انكه در الاست او از لا گذشت
هر كه در الاست او فانى نگشت
( ( 3055 ) ) هر كه بر در او من و ما مىزند
ردّ باب است او و بر لا مىتند
آيه
« وَلا تَدْعُ مَعَ الله إِلهاً آخَرَ لا إِله إِلَّا هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَه لَه اَلْحُكْمُ وَإِلَيْه تُرْجَعُونَ . » 28 : 88 ( 2 ) ( خداى ديگرى را با وجود خدا مخوان ، خدايى جز او وجود ندارد ، تمام
هامش
( 1 ) نديد مثل و نظير . .
( 2 ) سوره القصص ، آيهء 88 . .