حال و از همه كس پنهان بدارد ، اين است كه جلال الدين مىگويد :
( ( 2880 ) ) هر چه گويد مرد عاشق بوى عشق
از دهانش مىجهد در كوى عشق
البته جلال الدين مىگويد : اين بوى عشق تنها در كوى عشق از دهانش مىجهد و شايد مقصودش شدت اظهار عشق است كه در كوى عشق صورت مىگيرد ، اما با نظر به ماهيت عشق و شخصيت عاشق ، او در همه حال عاشق است و شخصيت عاشقانه خود را همراه دارد ، كالبد مادى انسان با تمام اجزايش تحت تصرف شخصيت است ، چگونه مىتواند راهى را انتخاب كند كه شخصيت در سمت متضاد آن است ؟ خود جلال الدين هم در ابيات گذشته صراحتاً گفته بود :
عشق خواهد كاين سخن بيرون بود
آينه غماز نبود چون بود ؟
بيت بعدى هم شاهد همين معنا است كه بيان كرديم - زيرا مىگويد :
( ( 2881 ) ) گر بگويد فقه فقر آيد همه
بوى فقر آيد از آن خوش دمدمه
( ( 2882 ) ) ور بگويد كفر آيد بوى دين
آيد از گفت شكش بوى يقين
او اگر در بارهء فقه كه مسائل حقوقى و اجتماعى را هم مطرح مىكند سخن گويد ، بوى زهد و اعراض از دنيا در كلماتش آشكار مىشود .
اگر در حال عشق مطلبى گويد كه ظاهرش كفر بوده باشد ، رايحهء ايمان از آن كلمهء كفر منتشر مىگردد .
درست دقت كنيد جلال الدين در اين اصل مخصوصاً با مثالهايى كه متذكر شده است عالىترين مطلب را بيان مىكند .
اين اصل را مىتوان در كتاب نهج البلاغه امير المؤمنين عليه السلام به روشنى كامل مشاهده كرد ، اين كتاب در بارهء موضوعات گوناگون سخن مىگويد :
توحيد و به طور كلى مسائل الهيات .
زير بناهاى حقوق و اقتصاد اسلامى .
جنگها و ميدانهاى خونين آنها .
زهد و تقوى و اعراض از دنيا و نپرستيدن آن .