تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
آيا حواس انسانى مىداند كه چگونه مىشود با اين كه خود در حركت و تحول است ، با اين حال اشياء را به درون انتقال مىدهد و آن اشياء به عنوان واحدهايى معين ثابت جزء معلومات در مىآيند ؟ به عبارت روشنتر علوم طبيعى و فلسفه اتفاق دارند كه تمام اجزاء جهان مادى در حركت و تحول است . بسيار خوب ، يكى از اين اجزاء متحرك چشم انسانى است ، مثلًا اگر فرض كنيم كه تمام اجزاء مربوط به چشم انسانى در حركت و تحول است و اين اجزاء حالت ثباتى ندارد ، چگونه مىتواند مثلًا شكل ماه را به ذهن ما منتقل بسازد ، در صورتى كه فرض شده است كه خود ذهن هم در حال حركت است - زيرا آن جزء از چشم يا ذهن كه با يك جزء از موضوع خارجى تماس گرفت در كمتر از لحظه‌اى يعنى پيش از آن كه فعاليت چشم در بارهء آن موضوع تمام شود تحول يافته است و جزء بعدى از وسيلهء درك كه به وجود آمده آن جزء قبل از موضوع را نديده است ، چنان كه جزء بعدى موضوع را هم نخواهد ديد . آيا حواس ما اين معما را حل كرده است ؟ آيا حواس ما جاذبيتهاى جزئى يا جاذبيت كيهانى را ديده است ؟ آيا حواس ما از درون خود انسان با خبر است ؟ آيا يك فعاليت جزئى درون انسانى را از ميان فعاليتهاى بىنهايت مىتوان بيرون كشيد و با آن تماس گرفت ؟ خلاصه آيا حواس ما تعقل و انديشه و هوش و حافظه و تجسيم و كيفيتهاى شگفت انگيز روح را در حال اختيار و غير اختيار و ميليونها از اين فعاليتهاى جزئى و كلى درون را ديده است ؟ پس فعاليت حواس انسانى بسيار محدود است ، آن عقل انسانى خام است كه با اين كه محدوديت را مىبيند ، باز از همين حواس تبعيت كرده مىگويد : كو و كجاست آن تركيبات عالىترى كه پس از اين تجزيه ها به وجود مىآيند ؟ كو آن آبادىها كه پس