تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
نكتهء ديگرى را كه گروهى از مفسرين نهج البلاغه متوجه شده‌اند ، اين است كه با اين كه محتويات نهج البلاغه فوق العاده متنوع است ، با اين حال در هر يك از موضوعات كه امير المؤمنين عليه السلام سخن مىگويد ، گويى تمام زندگانى على عليه السلام در همان موضوع سپرى شده است . مثلًا هنگامى كه در زهد و تقوا صحبت مىكند ، مانند اين است كه على عليه السلام هرگز دست به اين دنيا نيالوده و گويى زندگانى او بيگانه از اين دنيا سپرى شده است . هنگامى كه در كشور دارى سخن مىگويد ، گويى : اين مرد تمام عمر خود را در زمامدارى گذرانيده و هيچ وقت يك فرد عادى نبوده است و غير از زمامدارى شغل ديگرى نداشته است . موقعى كه در الهيات سخن مىگويد ، گويى : على عليه السلام در زندگانى خود به جز غوطه ور شدن در الهيات به كار ديگرى نپرداخته است . با اين كه تمام موضوعات در نظر على عليه السلام در آخرين درجهء جديت نمودار مىشود ، با اين حال آن موضوعات بوى ديگرى دارد و طعم ديگرى . با نظر به اين نكته ، اين كه جلال الدين مىگويد : مرد عاشق اگر فقه گويد ، زهد از او درك مىشود ، اگر كفر بگويد ، بوى دين از آن استشمام مىشود ، مورد تأمل قرار مىگيرد - زيرا هنگامى كه عشق درجات مجازى را سير كرد و به نهايت اوج و اعتلاى خود رسيد كه همان درجهء عشق افلاطونى بوده باشد و بقول معروف عشق مطلق به معشوق مطلق حاصل آمد ، در اين صورت واقعيات را چنان كه هستند درك و ابراز خواهد داشت چون شخصيت در عشقهاى مجازى باخته مىشود نه در عشق حقيقى ، و در عشق حقيقى شخصيت به حد تكامل رسيده با واقعيات به طور مستقيم و بدون خود باختگى تماس مىگيرد ، لذا نه اشتباه مىكند و نه خطا . بلى ، چيزى كه مىتوان گفت اين است كه : ممكن است عاشق مطلق به جهت بيم از كوته نظرى مردم نتواند واقعيات را آن چنان كه هستند ابراز بدارد .