( ( 2883 ) ) كفّ كژ كز بحر صافى خاسته است
اصل صاف آن فرع را آراسته است
به ظواهر زشت و ناگوار منگريد - زيرا همه از يك حقيقت زيبا سرچشمه مىگيرد
انسانها براى خود مفاهيمى در بارهء زيبايى و زشتى و راست و كج و نيك و بد ساخته و با اين مفاهيم ساختگى در مشكلات بىپايان خود را غوطه ور ساختهاند ، چنانچه در مثل معروف گفته مىشود : شعرهايى گفته و در قافيهء آن درماندهاند .
به نظر مىرسد مشكلترين قافيهاى را كه بشر براى خود آماده ساخته و آن را تحت تعقيب قرار مىدهد ، بلكه بتواند در همان قافيه غزل بىنهايت خود را بسرايد قافيه نقص و كمال است .
مىتوان گفت : حتى اولين مصرع را هم نتوانسته است با اين قافيه ترتيب دهد .
اگر يك انسان يك چشمى به دنيا بيايد ، مىگوييم : زشت است و ناقص است ، اگر يك پاى او لنگ بود ناقص است ، اما كمالى كه ما توقع داريم در دوران كودكى مطرح نيست - زيرا در آن دوران همين كه داراى اعضا معمولى و سالم بود ، مىگوييم : كودك معتدل است . پس از دوران كودكى هنگامى كه مسئله انديشه و هوش و ساير نيروهاى درونى بروز كرد ، موضوع داورىهاى ما قرار مىگيرد .
چيزى كه در بارهء قضاوت در موضوع نقص و كمال مطرح نيست مسئلهء آگاهى و معلومات لازم و كافى است ، ما همان گونه كه از يك چشم داشتن انسان ناله كرده و آن را نقص مىناميم ، اختلالات مغزى و كبدى را نيز كه ناشى از مىگسارى است نقص مىناميم . اگر مىگسارى كنيم و كبد از بين برود و سلولهاى عقل را در هر بار دو هزار از دست بدهيم ، در نتيجه نه تنها زندگانى بلكه براى جهان هستى يك اصل هم نتوانيم بپذيريم ، مىگوييم : اين چه ساختمان مغزى است . اصلا مغز ما هنوز ناقص است و