تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
به وجود آورده است . در بارهء هر يك از اين نظريات مطالب بسيار مشروحى بيان كرده‌اند ، ولى هيچ يك از اين نظريات نتوانسته است از عهدهء سؤالات بسيار مهمى كه در بارهء آنها مطرح مىشود بر آيد . اغلب اين نظريات از ذوق معنوى سرچشمه مىگيرد با ملاحظهء اين كه بعضى از آنها هم تنها براى تفسير دوگانگى « خدا و موجودات » گفته شده است و در حقيقت براى چاره جويى از سؤالات كه در بارهء دوگانگى موجودات و خدا پيش مىآيد نظريات مزبور به ميان كشيده شده است . مثلًا اين سؤالات به آن نظرى كه مىگويد : خداوند مانند گنجى كه لبريز شود مخلوقات را آفريده است يا عاشقى كه به خود عشق بورزد و به هيجان بر آيد فعاليتى كرده است كه نتيجهء آن همين موجودات است ، اين سؤال پيش مىآيد كه آيا دليلى براى تعيين اين كه بايستى اين لبريز گشتن در زمان معينى باشد نه زمانهاى ديگر ، مثلًا ميلياردها ميليارد سال پيش نه يك سال جلوتر و نه يك سال عقبتر ؟ آيا اين حالت لبريز گشتن يا هيجان عشقى كه به او روى داده است از مقولهء كمال بوده يا نقص يا هيچ يك ؟ اگر اين حالت عارضى كمال بوده است ، معلوم مىشود كه خدا پيش از آن حالت ناقص بوده و احتياج به چنين حالى داشته است و اگر حالت مزبور نقص بوده است ، چگونه خداوندى كه ما فوق تمام كمالات است رو به نقص رفته است ؟ و اگر مسئلهء نقص و كمال مطرح نبوده است و هر دو حال مساوى است دليل انتخاب حال دوم چيست ؟ و اگر گفته شود كه : هيچ يك از اين مسائل مطرح نيست ، بلكه آن چه كه واقعيت دارد اين است كه خداوند اين موجودات را از خود ابراز نموده است ، در اين موقع مىتوان گفت : وجود جهان هستى در مقام ربوبى عالىترين وجودى بوده است كه مىتوان تصور كرد ، چه علتى داشته است كه اين وجود تنزل كند و در شكل ماده و شئون آن نمودار شود ؟
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 363 | محمد تقي جعفري