خلاصه چنان كه گفتيم ، نظرياتى از آن قبيل كه ذكر كرديم نمىتواند مشكلات موجوده در استناد جهان به ذات خدا را بر طرف كند . اين مسئله را به طور اختصار در گذشته و مشروحاً در مباحث آينده متذكر خواهيم شد .
( ( 2867 ) ) خم شكسته آب از آن ناريخته
صد درستى زين شكست انگيخته
ساده لوحان گمان مىكنند « خود طبيعى » را شكستن از بين رفتن است در صورتى كه شكستن « خود طبيعى » عالىترين درست شدن را در دنبال دارد
جهانى كه ما در آن زندگانى مىكنيم داراى هزاران ماده و صورت و روابط ميان آنها و تركيبات و اجزاء مىباشد .
اين موجودات همواره در حال تجزيه و تلاشى و تأليف و تركيب به سر مىبرند . عظمت و حقارت اين تجزيه و تركيبها به طور كلى نسبى هستند و ما نمىتوانيم هر تجزيه را فساد و هر تركيب را هستى عالىتر فرض كنيم .
دانه ها در زير خاك تا تجزيه نشوند و به اصطلاح منفى نگردند ، به ريشه و ساقه و برگ و گل مبدل نخواهند گشت .
چنان كه غذاهايى را كه انسانها مىخورند تا در معدهء آنان تجزيه نگردد بلكه از موجوديت نيفتد مبدل به گوشت و خون و سلولهاى انسانى نخواهد گشت . پس هر تجزيهاى دليل فساد مطلق نيست ، بلكه چنان كه بينيم بايستى تركيباتى را كه پس از آن تجزيه بوجود خواهد آمد در نظر بگيريم .
به همين جهت است كه در موجود انسانى تجزيه هايى كه خواه در اجزاء درونى و خواه در اجزاء برونى صورت مىگيرد مىتواند مقدمهء تركيبات عالىترى گردد ، بلكه