تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
( ( 2913 ) ) گوشواره چه كه كان زر شوى تا به ماه و تا ثريّا بر شوى ( ( 2914 ) ) اولًا بشنو كه خلق مختلف مختلف جانند از يا تا الف ( ( 2915 ) ) در حروف مختلف شور و شكى است گر چه از يك روز سر تا پا يكى است ( ( 2916 ) ) از يكى رو ضدّ و يك رو متحّد از يكى رو هزل و از يك روى جدّ ( ( 2917 ) ) پس قيامت روز عرض اكبر است روز عرضش نوبت رسوايى است ( ( 2919 ) ) چون ندارد روى همچون آفتاب او نخواهد جز شب همچون نقاب ( ( 2920 ) ) برگ يك گل چون ندارد خار او شد بهاران دشمن اسرار او ( ( 2921 ) ) وان كه سر تا پا گلست و سوسن است پس بهار او را دو چشم روشن است ( ( 2922 ) ) خار بىمعنى خزان خواهد خزان تا زند پهلوى خود با گلستان ( ( 2923 ) ) تا بپوشد حسن آن و ننگ اين تا نبينى ننگ آن و رنگ اين ( ( 2924 ) ) پس خزان او بهار است و حيات يك نماند سنگ و ياقوت زكات ( ( 2925 ) ) باغبان هم داند آن را در خزان ليك ديد يك به از ديد جهان ( ( 2926 ) ) خود جهان آن يك كس است و او شه است هر ستاره بر فلك جزو مه است خود جهان كامل است و مفرد است نسخهء كل وجود او را بد است ( ( 2927 ) ) پس همىگويند هر نقش و نگار مژده مژده نك همىآيد بهار ( ( 2928 ) ) تا بود تابان شكوفه چون زره كى كنند آن ميوه ها پيدا گره ( ( 2929 ) ) چون شكوفه ريخت ميوه سر كند چون كه تن بشكست جان سر بر كند ( ( 2930 ) ) ميوه معنى و شكوفه صورتش آن شكوفه مژده ميوه نعمتش ( ( 2931 ) ) چون شكوفه ريخت ميوه شد پديد چون كه آن كم شد شد اين اندر مزيد ( ( 2932 ) ) تا كه نان نشكست قوّت كى دهد ؟ تا شكسته خوشه ها كى مىدهد ؟ ( ( 2933 ) ) تا هليله نشكند با ادويه كى شود خود صحّت افزا در ريه ؟ ( ( 2934 ) ) اى ضياء الحق حسام الدين بگير يك دو كاغذ بر فزا در وصف پير
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 355 | محمد تقي جعفري