تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
را در ميان اين جهان ببينيم . اما راه دوم كه عبارت است از نظر در عظمت روح انسانى : اگر توجه كنيم به اين كه يك فرد انسانى با رشد تدريجى كه در فعاليتهاى مغزى به دست مىآورد ، چگونه مىتواند جهان به اين عظمت را آن چنان محدود درك كند كه يك سوزن ناچيز را . انسان از مراحل اولى درك شروع مىكند و تدريجاً به درك جهان نائل مىشود . در اين مراحل هر يك از موجودات طبيعى مىتواند روح او را پر كند ، مانند اين كه روح او ظرفى است كه با انتقال صور اشياء خارجى به ذهن او پر مىشود ، ولى تدريجاً كه روح او گسترش بيشترى پيدا مىكند ، گويى ظرفيت زيادترى پيدا كرده در نتيجه مثلًا كوه ها را مىداند ، درياها را در ذهن خود تصور كند و ستارگان را در ذهن خود جاى مىدهد ، تا به جايى مىرسد كه تمام قلمرو جسم و جسمانيات را كه در پيرامون او قابل تماس با يكى از حواس او است در مىيابد . آن گاه به درون خود مراجعه مىكند و مىبيند . گويى در درون او چيزى وجود ندارد ، در صورتى كه همين شخص در مراحل اوليه تماس با جهان بيرونى با درك اندك موجودى خود را پر از معلوم مىديد و نمىتوانست معلومات ديگرى را در بارهء ساير موجودات به درون خويش منتقل سازد . اگر درست دقت كنيم خواهيم ديد كه : در هر دوران و در هر جامعه‌اى افراد فراوانى پيدا مىشوند كه در بارهء جهان هستى نظريات و اصول كلى را ابراز مىدارند اعم از اين كه غلط باشد يا صحيح ؟ مگر مكتبهاى فلسفى مىتوانند بدون پى ريزى يك عده اصول كليه در بارهء تمام جهان هستى تشكل صحيحى پيدا كنند ؟ از همه اين افراد بپرسيد آيا شما در درون خود بعد بىنهايت احساس مىكنيد ؟ آيا شما در درون خود ثقل يا هر واحد ديگرى را كه در مىيابيد با اضافه به يك واحد ديگر از همان مقياس است كه احتياج به ظرف بزرگترى دارد ؟ جواب همهء اين سؤالات منفى است . پس روح انسانى كه مىتواند به تمام جهان مشرف شده و آن را به اصطلاح معمولى
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 358 | محمد تقي جعفري