در اين مورد بسيار مناسب مىبينيم :
« سپس مرد ثروتمندى پيش آمد و گفت : اى پيامبر عزيز در بخشش با ما سخن بگو .
پيامبر پاسخ داد :
هنگامى كه به كسى مالى را مىبخشى در حقيقت مقدار كمى از ثروت خود را بذل مىكنى . اما اين بخشش چه سودى دارد اگر جزئى از ذات خويش را به طرف تقديم نكنى ؟ زيرا ثروت تو چيست ؟ آيا ثروت يك مادهء فانى نيست كه در صندوق خويش متراكم كردهاى و كوشش فراوانى در نگهداريش مىكنى كه مبادا فردا به آن نيازمند باشى ؟ اما فردا ، فردا براى سگى كه بسيار ماهر است و استخوانها را در بىراهه ها زير خاك مىپوشاند و سپس به دنبال حجاج تا شهر مقدس مىرود چه چارهاى مىتواند بيانديشد ؟ آيا ترس از احتياج عين احتياج نيست ؟ آيا تشنگى شديد عين همان چاه پر نيست كه در اختيار آدم تشنه قرار گرفته ولى هرگز سيرابش نمىكند ؟ كسانى هستند كه مقدار كمى از ثروت كلان خود را مىبخشند ولى هدفى غير از شهرت ندارند .
اين تمايل نهانى آنان به شهرت ، فايدهء عطا و بخشش آنها را ضايع مىسازد .
گروهى هستند كه مالك ثروت اندكى هستند ولى همهء آن را بذل مىكنند . دستهء ديگرى از مردم به زندگى و سخاوت آن ايمان دارند ، اينان همواره صندوقهاى پر و خزانه هاى سرشارى دارند .
عدهء ديگرى مىبخشند ولى همان بخشيدن را پاداش خود قرار مىدهند .
جمعى ديگر با احساس شكنجه مىبخشند . برخى ديگر از افراد انسانى بدون احساس درد و بدون جستجوى شادى عطا مىكنند و به انتشار و شيوع فضيلت هم علاقه اى
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 309
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٠٩