تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧

در بيان آن كه چنان كه گدا عاشق كريم است كريم هم عاشق گدا است اگر گدا را صبر بيش بود كريم بر در او آيد و اگر كريم را صبر بيش بود گدا بر در او آيد اما صبر كمال گدا و نقص كريم است

( ( 2744 ) ) بانگ مىآيد كه اى طالب بيا جود محتاج گدايان چون گدا ( ( 2745 ) ) جود محتاج است و خواهد طالبى همچنان كه توبه خواهد تايبى جود مىجويد گدايان و ضعاف همچو خوبان كآينه جويند صاف ( ( 2746 ) ) روى خوبان ز آينه زيبا شود روى احسان از گدا پيدا شود ( ( 2748 ) ) چون گدا آيينهء جود است هان دم بود بر روى آيينه زيان ( ( 2747 ) ) پس از اين فرمود حق در و الضحى بانگ كم زن اى محمد بر گدا ( ( 2749 ) ) آن يكى جودش گدا آرد پديد وين دگر بخشد گدايان را مزيد ( ( 2750 ) ) پس گدايان آينهء جود حقند وان كه با حقند جود مطلقند ( ( 2751 ) ) وان كه جز اين دواست او خود مرده است او بر اين در نيست نقش پرده است

آيه

« وَأَمَّا اَلسَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ . » 93 : 10 ( اما مستمند سائل را با بانگ زدن محروم بر مگردان . )
( ( 2745 ) ) جود مىجويد گدايان و ضعاف همچو خوبان كآينه جويند صاف

عطا و بخشش خود طالب مستحق است

اگر چه مىتوان كمبود زندگانى بىنوايان را با يك محاسبات اجبارى تأمين كرد چنان كه دين مقدس اسلام هم تأكيد شديد مىكند و اداره معيشت بىچارگان را تكليف قطعى اجتماع مىداند .