ولى اگر افراد بشرى مىتوانستند زندگى تمام انسانها را براى خويش مطرح كرده در حدود توانايى خود سهمى در ادارهء زندگى انسانها به عهده گيرند شخصيت انسانها تكامل بيشترى را حيازت مىكرد - زيرا تفاوت بسيار است ميان اين كه بگويند : مقدار معينى از مال يا كار تو بايستى در اختيار انسانهاى محتاج قرار بگيرد و الا مستحق كيفر خواهى شد - و اين كه انسان از وجدان آزاد و بشر دوستى خود الهام گرفته و به كمك به بىنوايان تحريك شود .
به هر حال در اجتماعى كه مىخواهد از جنبهء رياضى و با ضمانت اجرايى جبرى بىنوايان را بىنياز بسازد ، روحيهء بسيار با ارزش كه در گذشت از مال و جان به طور اختيار وجود دارد از بين مىرود .
خلاصه ما نمىخواهيم روش فيزيوكراتها را در مسائل اقتصادى پيش نهاد كنيم كه مىگويند : بگذاريد هر كس هر چه مىتواند در مسائل اقتصادى آزادانه انجام دهد و بهرور شود « زيرا مسائل اقتصادى نيز مانند جهان طبيعت براى خود نظم و ترتيبى دارد كه خود به خود از آن تبعيت مىكند . » اين مطلب پوچتر از آن است كه در بارهء آن به بحث و گفتگو نيازمند باشيم .
ولى مىخواهيم بگوييم : تفاوت زيادى است ميان ماشين كه به انسان محصول مىدهد و ميان انسانى كه از روى وجدان آزاد و با داشتن شخصيت خود را فداى سود اجتماعات مىكند .
اگر بتوانيم اين روحيه را در افراد تقويت كنيم ، يك عامل اتوماتيك براى بر طرف ساختن احتياجات مستمندان به وجود آوردهايم و در اين مورد مىتوان گفت كه : چنان كه حقوقهاى موضوعه نمىتواند بدون اخلاق انسانها را رو به تكامل شخصيت ببرد اگر چه وجود حقوق ضرورت دارد ، همچنين تعديل توزيعها اگر چه يك اصل ضرورى اجتماعى است ولى ، بايستى يك عامل مثبت ديگرى را كه همين روحيهء بخشش است در افراد تقويت كنيم .
جبران خليل جبران در بارهء عطا و بخشش و جود گفتگويى دارد كه نقل آن را
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 308
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٠٨