تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
طلبى انتخاب كرده است ، حقايق و رويدادها را همواره با همان الگو مطرح مىسازد ، نيكى و بدىها را با آن عنصر تميز مىدهد . نوع دوم - عوامل متغير - كسى كه غريزهء جنسىاش در حال هيجان است تمام نمودها براى او يا هيجان آور تلقى مىشود و يا نمود متضاد و مخالف با آن چه كه مىخواهد نمودار مىگردد ، بالاخره هر رويدادى كه براى او مطرح مىشود بىطرف نخواهد بود ، اگر چه اين عينك موقتى است كه به چشمان خود زده است . سعدى اين مطلب را با عباراتى ساده چنين بيان مىكند .
اى سير تو را نان جوين خوش ننمايد معشوق من است آن كه به نزديك تو زشت است حوران بهشتى را دوزخ بود اعراف از دوزخيان پرس كه اعراف بهشت است
كسى كه از ثروت دنيا بهره مند است براى او انسان و جهان معنايى دارد كه براى يك بىنوا آن معنى وجود ندارد يا معنايى ضد آن وجود دارد كه شخص ثروتمند دارا است . اين اصل قابل انكار نيست و بايستى آن را به عنوان يك واقعيت در روش زندگانى انسانى پذيرفت ولى مطلب اساسى كه وجود دارد اين است كه اين اختلاف در ديدگاه ها ممكن است به ضرر انسانها تمام شود و ممكن است به سود آنها . بنا بر اين اگر بنا شود كه فكرى به حال انسانها شود بايستى اين واحد را به طور كامل رسيدگى كرده راه بهره بردارى از آن را در اختيار مردم گذاشت . اهميت اين مسئله هنگامى به خوبى آشكار مىشود كه به خاصيت انعطاف پذيرى انسانها هم متوجه شويم - زيرا اگر انسانها از نظر ساختمان عضوى و روانى طورى بودند كه انعطاف در آنها وجود نداشت اصول و قوانين ما حالت ثابتترى به خود مىگرفت و اخلاقيات و معنويات شكل پايدارترى داشتند . ولى مىدانيم كه انسان داراى انعطاف است و مىتواند با عوض شدن عوامل با نظر باندازهء استحكام شخصيت و سستى آن تغيير پيدا كند . به همين جهت است كه گويى به شمارهء انسانها طبيعتهاى متعدد وجود دارد و به شمارهء حالات يك انسان به سبب انعطافى