قسم اول - كه عبارت است از عوامل غريزهاى . جاى ترديد نيست كه تفاوت زيادى است ميان وجود غرايز و فعاليت آنها در وجود انسان با نبودن يا خنثى شدن و از بين رفتن آنها .
مثلًا كسى كه داراى غريزهء كنجكاوى است و اين غريزه در او مشغول فعاليت است مانند اين است كه او حقايق و رويدادهايى را كه همواره در جهان صورت مىگيرد سر پوشيده احساس مىكند و اعتقاد دارد كه بايستى اين پوششها را بر طرف ساخت .
لذا از هر گونه حادثه و رويداد به هيجان آمده و مىخواهد تا اعماق آن حادثه فرو رود .
در مقابل اينان اشخاصى پيدا مىشوند كه يا اين غريزه به كلى در آنها از بين رفته يا عجالتاً به جهت عوارض روانى از كار افتاده است . اينان همهء حوادث را آن چنان كه به وجود مىآيند مىپذيرند و گويى هر حادثه آن چنان كه ديده مىشود تمام حقيقت خود را در اختيار انسانها قرار مىدهد . يا حد اقل مىگويد : اگر چه ممكن است در اين حقايق ريشه گيرى كرد ولى به من چه ؟ من كه زندگى مىكنم .
همچنين كسى كه داراى غريزهء جنسى است كه در حال فعاليت مىباشد با آن كسى كه اين غريزه از او سلب شده است جهان را طور ديگرى تفسير مىكند .
قسم دوم - اختلاف مربوط به عناصر شخصيت است كه يكى از عوامل ثابت در تعيين ديدگاه مخصوص براى انسانها است و چون عناصر شخصيت به حسب ريشه هاى اختيارى و غير اختيارى به اقسام گوناگون تقسيم مىشود ، لذا اين نوع از عوامل بسيار مختلف خواهد بود .
كسى كه مثلًا از جنبهء وراثت كه از پدران خود دارد ترسو است ، اين شخص ديدگاه مشخص دارد به طورى كه اگر محيط اقتضاى ترسو بودن را نداشته باشد همان پديده را به عنوان ديگرى منعكس خواهد كرد ، مثلًا اين قضيه را براى خود اصلى قرار مىدهد كه انسان بايستى در اين دنيا با احتياط زندگى كند ، نمىبينيد كه فلان شخص با بىباكى كه داشت بچه بلاهايى مبتلا شد ؟ و همچنين كسى كه عنصر اختيارى شخصيت خود را جاه
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 302
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٠٢