هديه بردن آن اعرابى سبوى آب باران از ميان باد به سوى بغداد نزد خليفه و پنداشتن كه آن جا قحط آب است
( ( 2704 ) ) آب باران است ما را در سبو
ملكت و سرمايه و اسباب تو
( ( 2705 ) ) اين سبوى آب را بردار و رو
هديه ساز و پيش شاهنشاه شو
( ( 2706 ) ) گو كه ما را غير از اين اسباب نيست
در مفازه هيچ به زين آب نيست
( ( 2707 ) ) گر خزانه اش پر ز درّ فاخر است
اين چنين آبش نباشد نادر است
( ( 2708 ) ) چيست آن كوزه تن محصور ما ؟
اندر آن آب حواس شور ما
( ( 2709 ) ) اى خداوند اين خم و كوزهء مرا
در پذير از فضل الله اشترى
( ( 2710 ) ) كوزهاى با پنج لوله پنج حس
پاك دار اين آب را از هر نجس
( ( 2711 ) ) تا شود زين كوزه منفذ سوى بحر
تا بگيرد كوزهء ما خوى بحر
( ( 2712 ) ) تا چو هديه پيش سلطانش برى
پاك بيند باشدش شه مشترى
( ( 2713 ) ) بىنهايت گردد آبش بعد از آن
پر شود از كوزهء ما صد جهان
( ( 2714 ) ) لوله ها بر بند و پر دارش ز خم
گفت غضوا عن هوى ابصاركم
( ( 2715 ) ) ريش او پر باد كاين هديه كر است
لاحق چونان شهى اين است راست
( ( 2716 ) ) و آن نمىدانست كانجا بر گذر
هست جارى دجلهاى همچون شكر
( ( 2717 ) ) در ميان شهر چون دريا روان
پر ز كشتىها و شست ماهيان
( ( 2718 ) ) رو بر سلطان و كار و بار بين
حسّ تجرى تحتها الانهار بين
( ( 2719 ) ) اين چنين حسها و ادراكات ما
قطرهاى باشد در آن بحر صفا
باز جوى و باز بين و بازياب
از كه از من عنده ام الكتاب
آيه
« إِنَّ الله اِشْتَرى مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ اَلْجَنَّةَ 9 : 111 . . . » ( 1 ) ( خداوند نفوس و اموال مؤمنان را در مقابل بهشت برين خريدارى كرده است . )
هامش
( 1 ) سوره توبه ، آيهء 112 . .