تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
يقولون ليلى فى العراق مريضة فيا ليتنى كنت طبيبا مداويا
مضمون هر دو بيت اين است كه شنيده‌ام ليلى مريض شده است اى كاش طبيبى بودم و به عيادت او مىرفتم . ملاحظه مىشود كه وسيلهء ديدار ليلى را از ليلى مىجويد ، ولى با آن عنايت ربانى تفاوت بزرگى دارد كه احتياجى به توضيح ندارد .

تفسير ابيات

زن مىگويد : اكنون كه در صدد كار بر آمدى بايستى به سراغ آن خليفه كه در بغداد مانند آفتاب جهانى را روشنى مىسازد به روى . اگر بتوانى خود را به آن خليفه بپيوندى در حقيقت خليفه خواهى شد . كسانى كه در دنيا سعادتمند شده‌اند كيميا نظرانى هستند كه هر فلزى را به طلا مبدل مىسازند . مرد اعرابى مىگويد : من بدون بهانه چگونه به سوى او بروم ؟ يا بايستى با آن خليفه نسبتى داشته باشم يا چارهء ديگرى بينديشم ، آيا در دنيا كارى بدون آلت و وسيله امكان پذير بوده است ؟ چنان كه مجنون هنگامى كه شنيد ليلى مريض شده است ، گفت : من بدون بهانه چگونه به عيادت او بروم ؟ اى كاش طبيب معالج بودم كه به بهانهء معالجه پيش او مىرفتم . خداوند كه ما را به سوى خويش مىخواند در حقيقت خود وسيلهء ديدار خود را با برداشتن شرم از ما فراهم مىكند . بىنوا شبپرگان چون وسيله ندارند لذا روز روشن را نمىتوانند از مزاياى آفتاب بهرور شوند . زن اعرابى مىگويد : مردان كريم هنگامى كه به انسان توجه كنند بىوسيله بودن انسان را بهترين وسيله مىانگارند . مخصوصاً با در نظر داشتن اين كه هنگامى كه شخصى وسيله‌اى را آماده كند و بگويد : من با وسيله‌اى به سوى هدف پيش مىروم و من با همين وسيله به هدف خواهم رسيد ، در حقيقت براى خود توجه كرده و خود را براى خويش مطرح ساخته و آن مقام و الا