را كه براى او وصول به هدف را امكان پذير خواهد ساخت فراموش مىكند .
مرد مىگويد : من بايستى چنين حالتى را در خود ايجاد كنم و احساس كنم كه آلتى براى وصول به هدف ندارم ، پس براى من گواهى لازم است كه به بىنوايى من شهادت بدهد .
تو اى زن براى من شاهدى نشان بده كه بدون احتياج به گفتن و رنگ و شكل بر خليفه آشكار شود و او به من ترحمى كند - زيرا اين گواهىهاى ظاهرى در نزد داور حقيقى باعث تخريب دعوى مىشود .
بنا بر اين يك گواه درونى لازم است و اين گواه همان صدق و راستى است كه بدون اين كه آشكارا سخن گويد نور خود را ظاهر ساخته گواهى مىدهد .
زن مىگويد : صدق حقيقى آن است كه از وجود خويش در گذرى و تمام موجوديت خود را در مقابل آن مقام برتر كنار بگذارى .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 294
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٩٤