دستهء ديگرى اگر حقيقتى را مانند غذا به دهان و لبها يا به دندان خود بگيرند مىفهمند كه اين شيرين است يا تلخ .
اشخاصى هستند كه اگر در مقابل روى خود چيزى را ببينند آن را استشمام مىكنند . بعضى ديگر با قوهء لامسه آن را درك مىكنند . اگر چه شيطان مىگويد بخوريد . گروهى هم به مجرد آن كه به لبهاى آنان نزديك شد پيش از آن كه به گلويشان برسد درك مىكنند .
بعضى ديگر هنگامى كه غذا به گلو رسيد مىفهمند ، بعضى ديگر هستند كه غذا هنگامى كه به معده رسيد خاصيت آن را درك مىكنند .
گروهى ديگر هنگامى كه مىخواهند ماده مستهلك شده در بدن را دفع كنند احساس سوزش كرده ، با اين احساس مىفهمند كه چه خوردهاند ؟ آرى اينان در موقع خرج مىفهمند كه دخلشان چه بوده است . بعضى ديگر در فهم حقايق احتياج به گذشت زمان دارند ، ماه ها يا سالها ، بلكه تا روز رستاخيز .
از آن طرف اختلاف ديگرى هم در خود موجودات هست كه به طور بديهى بينيم ، زيرا همهء آنها در جريان طبيعى دستخوش تحولات و دگرگونىهايى بوده با اختلافات فراوانى در صحنهء هستى آشكار مىشوند و پا در صحنهء هستى مىگذارند .
اين حقايق به جهت تغير در شرايط تا حدودى كه به دو حالت متضاد برسند تغيير پذير مىباشند يك ماده بىطرف زهر مار مىشود ، يك گل تلخ عسل مىگردد و . . . « چون اين مثالها را كه جلال الدين در ابيات گفته است واضح بود احتياج به تفسير نديديم . »
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 254
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٥٤