در بيان آنكه آن چه ولى كامل كند مريد را نشايد گستاخى كردن و همان فعل كردن كه حلوا طبيب را زيان ندارد و مريض رازيان دارد و سرما و برف انگور رسيده را زيان دارد اما غوره را زيان ندارد كه در راه است و نارسيده ( ليغفر لك الله من ذنبك ما تقدم و ما تأخر . . . . صدق الله العلى العظيم )
( ( 2603 ) ) گر ولى زهرى خورد نوشى شود
ور خورد طالب سيه هوشى شود
( ( 2604 ) ) رب هب لى از سليمان آمده است
كه مده غير مرا اين ملك دست
( ( 2605 ) ) تو مكن با غير من اين لطف و جود
اين حسد را ماند اما آن نبود
( ( 2606 ) ) نكتهء لا ينبغى مىخوان به جان
سر من بعدى ز بخل او مدان
( ( 2607 ) ) بلكه اندر ملك ديد او صد خطر
مو به مو ملك جهان بد بيم سر
( ( 2608 ) ) بيم سر يابيم سِرّ يابيم دين
امتحانى نيست ما را مثل اين
( ( 2609 ) ) پس سليمان همتى بايد كه او
بگذرد زين صد هزاران رنگ و بو
( ( 2610 ) ) با چنان قوت كه او را بود هم
موج آن ملكش فرو مىبست دم
خوان كه القينا على كرسيه
چون بماند از تخت و ملك خود تهى
( ( 2611 ) ) چون برو بنشست از اين اندوه گرد
بر همه شاهان عالم رحم كرد
( ( 2612 ) ) شد شفيع و گفت اين ملك و لوا
با كمالى ده كه دادى مر مرا
( ( 2613 ) ) هر كه را بدهى و بكنى آن كرم
او سليمان است و آن كس هم منم
( ( 2614 ) ) او نباشد بعدى او باشد معى
خود معى چه بود ؟ منم بىمدعى
( ( 2615 ) ) شرح اين فرض است گفتن ليك من
باز مىگردم به قصهء مرد و زن
آيه
« إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً لِيَغْفِرَ لَكَ الله ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَما تَأَخَّرَ » 48 : 1 - 2 ( 1 )
هامش
( 1 ) سوره الفتح ، آيهء 1 و 2 . .