تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥

در بيان آنكه آن چه ولى كامل كند مريد را نشايد گستاخى كردن و همان فعل كردن كه حلوا طبيب را زيان ندارد و مريض رازيان دارد و سرما و برف انگور رسيده را زيان دارد اما غوره را زيان ندارد كه در راه است و نارسيده ( ليغفر لك الله من ذنبك ما تقدم و ما تأخر . . . . صدق الله العلى العظيم )

( ( 2603 ) ) گر ولى زهرى خورد نوشى شود ور خورد طالب سيه هوشى شود ( ( 2604 ) ) رب هب لى از سليمان آمده است كه مده غير مرا اين ملك دست ( ( 2605 ) ) تو مكن با غير من اين لطف و جود اين حسد را ماند اما آن نبود ( ( 2606 ) ) نكتهء لا ينبغى مىخوان به جان سر من بعدى ز بخل او مدان ( ( 2607 ) ) بلكه اندر ملك ديد او صد خطر مو به مو ملك جهان بد بيم سر ( ( 2608 ) ) بيم سر يابيم سِرّ يابيم دين امتحانى نيست ما را مثل اين ( ( 2609 ) ) پس سليمان همتى بايد كه او بگذرد زين صد هزاران رنگ و بو ( ( 2610 ) ) با چنان قوت كه او را بود هم موج آن ملكش فرو مىبست دم خوان كه القينا على كرسيه چون بماند از تخت و ملك خود تهى ( ( 2611 ) ) چون برو بنشست از اين اندوه گرد بر همه شاهان عالم رحم كرد ( ( 2612 ) ) شد شفيع و گفت اين ملك و لوا با كمالى ده كه دادى مر مرا ( ( 2613 ) ) هر كه را بدهى و بكنى آن كرم او سليمان است و آن كس هم منم ( ( 2614 ) ) او نباشد بعدى او باشد معى خود معى چه بود ؟ منم بىمدعى ( ( 2615 ) ) شرح اين فرض است گفتن ليك من باز مىگردم به قصهء مرد و زن

آيه

« إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً لِيَغْفِرَ لَكَ الله ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَما تَأَخَّرَ » 48 : 1 - 2 ( 1 )
هامش
( 1 ) سوره الفتح ، آيهء 1 و 2 . .