گروهى از مشاهدهء يك رويداد به سرعت مىفهمند كه آن رويداد چيست و به چه علت رخ داده است ، در صورتى كه شايد گروه ديگر ماه ها بلكه سالها بگذرد تا موجوديت و علل آن رويداد را بفهمند .
اين اختلاف در درك از ناحيهء وسايل ، شخصى بودن معلومات ما را تثبيت مىكند و اثبات مىكند كه در دنياى معارف « شىاى براى ما » اساسىتر و عمومىتر مطرح مىشود تا « شيء فى نفسه »
( ( 2591 ) ) هر نبات و شكرى را در جهان
مهلتى بايست از دور زمان
بروز نمودها در جهان هستى احتياج به جريان قوانين دارد
جريان دستگاه وجود چنان نيست كه هر چيز در همه شرايط و در هر نقطهاى بدون اصل و قانون وجود پيدا كند .
اين مطلب را كه جلال الدين بارها در مثنوى تكرار خواهد كرد ، خود دليل روشنى است بر اين كه جلال الدين هم مانند تمام عقلاى علم و فلسفه مسئلهء نظم در جهان هستى را قبول كرده است . او نمىگويد : در دستگاه طبيعت قانونى وجود ندارد ، لذا بايستى هنگامى كه جلال الدين در معجزات و كرامات بررسى مىكند ، با دقت بيشترى تأمل نموده راز آن را دريافت كنيم . البته اين مسئله در مباحث گذشته بررسى شده است - فعلًا ما در مسئله بروز نمودها مطالعه مىكنيم .
اين نمودها كه در بستر رودخانهء زمان گسترده شده است ، به اندازهء حتى يك ذرهء ناچيز هم نمىتوانند از قانون تخلف كرده پيش و پس شوند . با تخلف يك ذرهء بىمقدار در دستگاه عظيم هستى از نظر علمى دقيق بايستى تمام اجزاء جهان در هم بريزد و متلاشى گردد - زيرا اين جهان با تمام اجزايش چنان در حال ارتباط است