تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
ساختگى و موقت بوده و در حقيقت ميهمانان يك شبه هستند كه عوامل خارج از ذات خويش آنها را پهلوى هم گرد آورده است . ديده گان خود را باز كن خواهى ديد كه صالح و طالح با يكديگر مشتبه گشته‌اند ولى فرق بسيار زياد ميان آنها وجود دارد . يك دريا دو نيمه شده يك نيم آن مانند شكر شيرين و نيم ديگر تلخ و مانند زهر مار است . انسانهاى نيكو و انسانهاى تبه كار در تكاپو با يكديگر بر خورد مىكنند و مانند دريا كه دو نيمه شيرين و تلخ دارد متلاطم گشته ، از زير و بالا در هم مىآميزند اين تلاطم و در آميختگى را مردم كوته بين از اختلاط و در هم آميختن ارواح دو گروه نيك و بد مىدانند ، در صورتى كه اين صلح و جنگ تنها در صورت و ظاهر آنها است . هنگامى كه امواج صلح به نوسان در مىآيد كينه ها را از دلها بيرون مىكند ، ولى هنگامى كه امواج جنگ به حركت درمىآيد محبتها را متلاطم مىسازد . البته مهر و محبت تلخها را به شيرينى مىكشاند - زيرا ريشهء مهر و محبت از رشد روحانى سرچشمه مىگيرد ، اما كينه توزى شيرينى را رو به تلخى مىبرد هرگز شيرينى با تلخى نمىتوانند با يكديگر سازگار بوده باشند . بسيار تلخى و شيرينىها وجود دارد كه از نظر سطحى و يا از نظر فعلى در وضعى قرار دارند كه نمىتوان آنها را تشخيص داد ، ولى بايستى عاقبت و دگرگونى اوضاع را در نظر گرفت . آن چشمى كه عاقبت بين است مىتواند حقايق را به طور صحيح دريابد ، در صورتى كه چشمى كه تنها آخور را مىبيند ، همواره در غرور و خطا به سر مىبرد . چه بسا شيرينىها كه در ظاهر شيرين است ولى زهرها در آن شيرينى مخفى است . هر كس كه باهوشتراست مىتواند اين ظاهر و باطن را تشخيص بدهد ، اين شخص هشيار از دور مىبيند كه اين دو موجود در كشمكش مىباشند ، اگر چه در ظاهر با هم متحد به نظر مىرسند . گروه ديگر هنگامى كه بو مىكنند احساس مىكنند كه قضيه چيست ؟
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 253 | محمد تقي جعفري