تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
تفسير آيهء كريمهء * ( مَرَجَ اَلْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ ) 55 : 19 - 20
( ( 2571 ) ) اهل نار و اهل نور آميخته در ميانشان كوه قاف انگيخته اهل نار و نور با هم در ميان در ميانشان بحر ژرفى بىكران ( ( 2572 ) ) همچو در كان خاك و زر كرد اختلاط در ميانشان صد بيابان و رباط ( ( 2573 ) ) همچنان كه عقد در در و شبه مختلط چون ميهمان يك شبه صالح و طالح به صورت مشتبه ديده بگشا كه تو گردى منتبه ( ( 2574 ) ) بحر را نيميش شيرين چون شكر طعم شيرين رنگ روشن چون قمر ( ( 2575 ) ) نيم ديگر تلخ همچون زهر مار طعم تلخ و رنگ مظلم قيروار ( ( 2576 ) ) هر دو بر هم مىزنند از تخت و اوج بر مثال آب دريا موج موج ( ( 2577 ) ) صورت بر هم زدن از چشم تنگ اختلاط جانها در صلح و جنگ ( ( 2578 ) ) موجهاى صلح بر هم مىزنند كينه ها از سينه ها بر مىكنند ( ( 2579 ) ) موجهاى جنگ بر شكل دگر مهرها را مىكند زير و زبر ( ( 2580 ) ) مهر تلخان را به تلخى مىبرد تلخ با شيرين كجا اندر خورد ( ( 2581 ) ) تلخ شيرين زين نظر نايد پديد از دريچهء عاقبت تانند ديد ( ( 2583 ) ) چشم آخر بين تواند ديد راست چشم آخور بين غرور است و خطاست ( ( 2584 ) ) اى بسا شيرين كه چون شكر بود ليك زهر اندر شكر مضمر بود ( ( 2585 ) ) آن كه زيركتر بود بشناسدش چون كه ديد از دورش اندر كشمكش و آن دگر بشناسدش چون بو كند و ان دگر چون دست بنهد كرد رد ( ( 2586 ) ) پس لبش ردش كند پيش از گلو گر چه نعره مىزند شيطان كلوا ( ( 2587 ) ) و آن دگر را در گلو پيدا كند و آن دگر را در بدن رسوا كند ( ( 2588 ) ) و آن دگر را در حدث سوزش دهد خرج آن از دخل آموزش دهد
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 246 | محمد تقي جعفري