آيا تا كنون ديده شده است كه كسى بر نابود شدن اندوه گريه كند ؟ آيا زمانى كه انسان ريش خود را كوتاه كرده دور مىريزد در غم از دست دادن موهاى زائد ريش گريه و زارى مىكند ؟ سپس با خويشتن چنين گفت : كه اين گروه تبه كار شايستهء ناله كردن نيستند ، بر اينان نوحه و شيون مكن . اين آيه را كه در قرآن مىبينى درست بخوان كه مىفرمايد : « من به گروه كفار چگونه اندوه بخورم ؟ با اين كه صالح براى خود چنين تسليتى مىداد ، باز مىديد كه اشك در چشمانش حلقه زده ، رحمتى كه علت آن را نمىدانست در دل او نمودار مىگردد . قطرات اشكش مىباريد و خود در حال حيرت فرو رفته بود ، اين حيرت بر آن قطرات بىعلتى بود كه از درياى وجود خداوندى سرچشمه مىگرفت . عقل صالح از صالح مىپرسيد كه : مگر تو همين قوم را به علت تمرد نكشتهاى ؟ پس اين گريه براى چيست ؟ تو براى چه گريه مىكنى ؟ آيا بركردارشان ؟ آيا بر آن كينه توزىهاى افراطىشان ؟ آيا بر دلهاى زنگ زده آنان ؟ آيا بر زبانهاى زهر آگين آنان ؟ يا بر آن دم و دندان پليدشان كه شبيه به آن سگسار ( 1 ) بوده است ؟ آيا بر آن ستيزه و مسخره ها و افسونگرى آنان ؟ او با خويشتن مىگفت : سپاس خدا را به جاى آور كه آنان را در همين ميدان ماده محبوس ساخت . آنان كسانى بودند كه داراى دست و پا و ديده گان منحرف بوده ، مهر و صلح و خشمشان نابه جا بوده است . آنان در سايهء تقليد و پرچمهاى نقل از گذشتگان غنوده بودند « كه مىگفتند : گذشتگان ما خدايان را مىپرستيدند و ما هم بايستى همان خدايان را بپرستيم . » آنان پا روى جمال و جلال عقل متين و رهبر مىنهادند . آنان از آن جهت كه تسليم پير ( راهنمايان )
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 244
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٤٤
هامش
( 1 ) در كتاب منهج قوى در شرح اين بيت مىگويد : سگسار نام يك حيوان خيالى بوده كه سر آن مانند سر سگ و موهايش مانند موى بز و چشمانش مانند خوك بوده است - شرح مثنوى كفافى ، ج 1 ، ص 135 . .