تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
كه اطاعت كنى و اگر تمرد نمودى براى ابد زانو بر زمين خواهى گذاشت . پس از آن كه بلاى خداوندى آن شهر را در بر مىگيرد ، صالح به سوى شهر بر مىگردد و مىبيند شهر در دود و غبار عجيبى فرو رفته است ، از آن افتادگان در خاك ناله ها مىشنيد ، نوحه ها به گوش او مىرسيد ولى نوحه سرايان ناپديد شده بودند . وقتى كه گريه ها از حد گذشت او از استخوانهاى آنها ناله ها مىشنيد ، جانهاى آن قوم هلاك شده مانند قطرات شبنم اشكها فرو مىريختند ، خود صالح هنگامى كه با چنان منظره روبرو گشت گريه و نوحه سر داد و با آنها چنين مىگفت : اى قومى كه تمام زندگانى را در باطل فرو رفته بوديد و من از دست شما نزد حق گريسته بودم ، من به خدا مىگفتم : خدايا من در ميان اين قوم بىچاره شدم ، او مىگفت تحمل و شكيبايى داشته باش تو باز آنها را پند و اندرز بده ، بالاخره روزى دور آنها سر مىرسد . من پندهايى مانند شيرى كه از مهر بجوشد به شما مىگفتم ، ولى اندرزهاى من براى شما بند راه و زنجير گرانبارترى مىگشت ، از زيادى جفاى شماها ديگر شير اندرز دادن در رگهاى من خشكيد . حق تعالى براى من وعده داده بود كه زخمهايى را كه شما بر من وارد ساخته بوديد مرهم خواهد گذاشت . اكنون خداوند قلبم را مانند آسمان صاف نموده و از خاطرم غبار جورهاى شما را پاك كرده است . من دوباره به سراغ شما مىآمدم و نصيحتها مىكردم و به شماها مثلها مىآوردم و سخنهايى مانند شكر شيرين به شما مىگفتم ، سخنانى مانند شير تازه كه از شكر بر انگيخته و با شكر آميخته باشد با شما در ميان گذاشتم ، ولى اين سخنهاى شيرين من براى شما مانند زهر مىگشت . چرا ؟ براى اين كه روح شما از بيخ و ريشه زهرآگين و تلخ گشته بود . من ديگر به اين وضع رقت بار شما اندوهى نخواهم خورد - زيرا وسيله و عامل اندوه من شما بوديد كه سر نگون گشته‌ايد .