تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 234
( ( 2560 ) ) قطره مىباريد و حيران گشته بود قطرهء بىعلت از درياى جود ( ( 2561 ) ) عقل مىگفتش كه اين گريه ز چيست بر چنان افسوسيان شايد گريست ؟ ( ( 2562 ) ) بر چه مىگريى بگو ؟ بر فعلشان ؟ بر سپاه كينهء بد نعلشان ؟ ( ( 2563 ) ) بر دل تاريك پر زنگارشان ؟ بر زبان زهر همچون مارشان ( ( 2564 ) ) بر دم و دندان سگسارانه شان ؟ بر دهان و چشم كژدم خانه شان ؟ ( ( 2565 ) ) بر ستيز و تسخر و افسوسشان ؟ شكر كن چون كرد حق محبوسشان ( ( 2566 ) ) دستشان كژ پايشان كژ چشم كژ مهرشان كژ صلحشان كژ خشم كژ ( ( 2567 ) ) از پى تقليد و از رايات نقل پا نهاده بر جمال پير عقل ( ( 2568 ) ) پير خر نى جمله گشته پير خر از زبان و چشم و گوش همدگر ( ( 2569 ) ) از بهشت آورد يزدان بردگان تا نمايدشان سقر پروردگان ( ( 2570 ) ) اهل نار و خلد را بين هم دكان در ميانشان برزخٌ لا يبغيان آيه در قرآن مجيد در چند مورد داستان صالح عليه السلام و ثمود مورد تذكر قرار گرفته است ، مثلًا در سورهء الشمس چنين است : « كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْواها . إِذِ اِنْبَعَثَ أَشْقاها . فَقالَ لَهُمْ رَسُولُ الله ناقَةَ الله وَسُقْياها فَكَذَّبُوه فَعَقَرُوها فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوَّاها . وَلا يَخافُ عُقْباها . » 91 : 11 - 15 ( 1 ) ( 1 ) سوره الشمس ، آيهء 11 تا 16 . . ( طغيان ، قوم ثمود را به تكذيب صالح عليه السلام وادار كرد ، هنگامى كه شقىترين آن قوم تحريك گشت . فرستادهء خدا ( صالح ) به آنها گفت : اين ناقهء خدايى است « آن را به حال خود بگذاريد » و از آشاميدن او از آب جلوگيرى نكنيد . آنان آن ناقه را پى كردند ( كشتند ) خداوند در نتيجهء نافرمانى آنها دمار از روزگارشان بر آورد و عذاب را به همهء آنها تعميم داد و براى خدا از نتايج هلاكت گروهى باكى نيست . )